بود . دوم ، آنكه سببش استفراغ باشد . سوّم ، آنكه از رسيدن ابخرهء دخانيه و كيفيات سميه به دل واقع شود ؛ خواه سبب داخلى بود ؛ خواه خارجى . چهارم ، آنكه از سوء مزاج ساذج كه در دل افتد لاحق شود . پنجم ، آنكه آماس دل سبب غشى شود . ششم ، آنكه در عضوى كه مجاور و مشارك دل است آفتى پديد آيد و به سبب مشاركت وى ايذا به دل رسد و غشى افتد . و هريك به قسم علىحده بيان يابد :
[ 760 ]
قسم اول : اندر غشى امتلايى :
بدان كه امتلاى مفرط ، حرارت غريزى و روح را محتقن مىسازد و فروميراند ؛ خواه امتلا رگها از اخلاط بود ؛ خواه از چيزى ديگر .
فايده : غشى كه در ابتداى تبها افتد ، از قبيل امتلايى است ؛ مگر آنكه در ابتداى غبّ خالص و در ابتداى تبى كه مصاحبش در باطن آماس باشد واقع شود . و وجه وى در استفراغى گفته آيد .
[ 761 ]
قسم دوم : اندر غشى استفراغى
« 1 » : ببايد دانست كه استفراغ مفرط ، محلّل و مرقّق روح است ؛ زيرا كه چون رطوبات از بدن برمىآيند صالح بودند يا فاسد به تبع وى روح و قوا نيز مستفرغ مىشوند . و استفراغ كه غشى مىآرد ، انواع است ؛ چون اسهال مفرط و قىء كثير و بزل استسقاء و بطّ و شكافتن دبيله و اخراج مدّه بالاستقصاء [ يعنى بهطور كامل ] و ادرار عرق و برآمدن خون به افراط هر چونكه باشد .
فايده : غشى كه از وجع و فرح و لذت افتد ، از اين قبيل است ؛ زيرا كه وجع شديد و فرح و لذت مفرط از محلّلات روح است ؛ چنانچه ذكر يافت . و غشى كه در ابتداى تب غبّ خالص افتد و در ابتداى تبى كه در باطن صاحبش آماس باشد نيز از جملهء استفراغ است ؛ بخلاف ديگر تبها كه غشى وى از زمرهء امتلايى است ؛ بهر آنكه سبب غشى در غب خالص ، اذيت و لذع و حرقت است كه حرارت پيدا مىسازد و اينها موجب انحلال قوت و روحاند . و در آنجا كه به باطن آماس باشد ، همين وجه است ؛ زيرا كه چون به باطن آماس بود ، هنگام نوبت تب ، ماده به جانب وى روى مىآرد و درد افزايد و به سبب انحلال قوت ، غشى همىافتد ؛ بخلاف ديگر تبها كه سبب غشى در آنجا احتقان روح است به واسطهء غليان و كثرت ماده ؛ خاصه اگر ماده غليظ بود يا نزديك به دل باشد . و در
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Evacuative syncope ; syncope due to excessive discharge of body material .