ضبط اينهمه جزئيات به اطالت مىكشد برطبق ديگر قوانين كه اجمال است ، حقايق مفصلات [ را ] دريافته [ و ] به عمل آرند . و از هرچه مضر است احتراز شمارند . و اگر در معده ضعف باشد ، رعايت وى ضرورى دانند . و گلاب و عرق بيدمشك ، نافعترين اشياست . و هرچه براى تب محرقه ذكر يابد ، همه سودمند است و همگى عنايت بدان مصروف دارند كه از اشتداد حرارت ، بثره و ورم در دل حادث نشود . و اگر اينچنين خوف باشد ، در تسكين مبالغه بايد كرد و مخدّرات استعمال بايد نمود و مقويات بر دل ضماد بايد فرمود .
[ 747 ] تنبيه : در بعضى اوقات ، نفعى از تبريد محصول نمىشود و حال آنكه سبب حرارت است و طبيب جاهل مضطر مىگردد و نمىداند كه عدم انتفاع از قلت تبريد است [ و ] خانهء آتش گرفته را اندك آب سود ندهد ؛ پس بايد دانست كه مقادير اوزان و دادن دوا به دفعات بهحسب احتياج است ؛ اگر احتياج شديد بود ، در تبريد افراط واجب است ؛ مثلا بعضى را مبلغ كثير دهند و به دفعات دهند تا به كرم الهى زودتر منفعت حاصل آيد ؛ ليكن از اين افراط ، مقصود نه آنست كه به آفات ديگر انجامد از شدت افراط ؛ بلكه آن است كه حال ملاحظه نموده و بهقدر كيفيت غور فرموده استعمال نمايند . و اين تصرفات ، بر طبيب حاذق است كه موافق تقاضاى وقت مىكند . و اقراص و سفوف و اشربهء لايقه در قرابادينات مفصل مذكور است و در اين مختصر نيز بيان يافته .
قسم دوم : سوء مزاج سرد . و علامت وى آن است كه نبض ، صغير و بطى و متفاوت شود . و نفس ، ضعيف آيد . و قوت بدن بكاهد . و رونق رنگ و روى برود . و فزع و ترس و جبن و كمدلى عارض شود . و چيزهاى گرم سود دهد ذوقا و لمسا و شمّا .
علاج : دواء المسك گرم و مفرّح گرم كه در ماليخوليا مذكور شد تناول كنند . و اشربهء مقويهء دل چون شراب گاو زبان و شراب بادرنجبويه و شراب عود كه در وى زعفران و مشك و عنبر و سنبل و گل سرخ باشد بنوشند . و قليهء گوشت كبك و مرغ و كبوتر و عصافير و مانند آن به دارچينى و زعفران و كمون و عود خوشبو ساخته باشد اغتذا نمايند .
و سنبل و سعد و دارچينى و قرنفل و ورد به آب مرزنگوش و آب شاهسفرم و آب بادرنجبويه بر سينه ضماد سازند . و از اطعمهء سرد و آب سرد بپرهيزند . و ماء العسل كه بدين صفت باشد ؛ عسل ، دو جزو ؛ گلاب ، يك جزو ؛ عرق گاو زبان ، يك جزو جمله را بجوشانند به آتش نرم و به كار برند ، به غايت مفيد است ؛ خاصه اگر قرنفل و سنبل و عود
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 542
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٥٤٢