تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
[ 748 ]

فصل [ دوم ] : در خفقان

« 1 » يعنى تپاك و طپيدن دل . و وى آن است كه عارض شود حركت اختلاجى در دل و سببش رسيدن اذيت است به دل . و موجبات اذيت بسيار است و هريك به قسم علىحده گفته آيد : [ 749 ] قسم اول : آنكه سوء مزاج ساذج در دل افتد و به خفقان انجامد . و سوء مزاج اربعه ، مذكور شد . [ 750 ] قسم دوم : آنكه خون در بدن بيفزايد به حدى كه اوعيه را پر سازد [ و ] اگرچه از عفونت خالى باشد ، امّا به سبب امتلا محدث خفقان شود . و علامتش نشان غلبه خون ظاهر بودن است ؛ چون تمدد و انتفاخ عروق و عظم نبض و انصباغ و غلظ بول و كسل اعضا و مانند آن . علاج : رگ باسليق زنند از دست چپ تا زودتر و تمام‌تر نفع بخشد . و رائب « 2 » و اقراص كافور بنوشند . و از اغذيه ، بر مزوّرات بىگوشت اقتصار ورزند . و اگر از فصد مانعى بود ، بر ساق و بعده [ يعنى پس از آن ] ما بين الكتفين حجامت كنند و استفراغ منىّ كه به غير از استتباع تعب باشد ، به غايت مفيد بود . و بهر تعديل ، آنچه در سوء مزاج حار گفته شد ، سودمند . حكايت : شخصى را هر سال خفقان زحمت مىداد . « جالينوس » فصد مىكرد نفع نمىبخشد . سال چهارم قبل از حدوث فصد كرد بعد از آن عايد نشد . اگر حرارت در مزاج غالب بود ، هرچه در صفراوى گفته آيد از تدابير بارده به عمل
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Palpitation of the heart ; tachycardia. ( 2 ) . بدان كه در رائب دو قول است : « ابن تلميذ » ، گويد رايب ، ماست يعنى جغرات [ است ] . و « صاحب ذخيره » مىنويسد كه دوغ را كه به تازى مخيض گويند چون يك شبانگاه در جاى سرد نهند و آب صاف زرد كه مصفّى شده باشد و بالا ايستد ، اين آب مطفو ، رائب است . و بالجمله ، اين باشد يا آن ، در تطفيه اثر تمام دارد .