تب سخت گردد و سخت بلرزاند و [ ورم ] بگشايد . و پوشيده نماند كه ظهور اين اعراض ، چون بعد از ستودگى نشانهاى نفث و بول و غير آن بوده باشد [ يعنى علامت بدى در اينها مشاهده نشود ] ، در اكثر ، دليل ريم كردن باشد . و چون چنين باشد ، نبايد انديشيد .
آنچه از سبب ريم كردن بود ، عقب وى خفت روى ننمايد و عنقريب هلاكت پديد آيد . و هرگاه به فصد و اسهال و نفث ، درد و اعراض ديگر زوال نگيرد و باوجود آن قوت قوى بود و آثار سلامت ظاهر باشد ، بايد دانست كه آماس ريم كند و ذات الريه بازگردد .
و اگر قوت ضعيف باشد و علامت ظاهر آيد ، زود هلاك شود . و هرگاه ذات الجنب ريم كند و بگشايد و ريم اندر فضاى سينه افتد ، بيمار چند روزى پندارد كه بهتر است پس بهتر شود . و اگر اعراض ذات الجنب بىآنكه نفثى تمام بوده باشد ساكن شود ، ببايد دانست كه ماده به طريق ادرار بول با به طريق اسهال رفع خواهد شد ؛ پس اگر اندر بول و براز ظاهر نشود ، تامل بايد كرد تا اندر عضلههاى شكم و شراسيف حرارت و گرانى است [ يا خير ] ؟
اگر باشد ، بايد دانست كه در بيغولهء ران يا بر ساق آماسى و جراحتى خواهد كرد و اندر اين اميد سلامت باشد . و « بقراط » اندر اين وقت استفراغ مىفرمايد كردن .
اگر در ذات الجنب تنگى نفس و تا سه زياده شود و در چنبر گردن و پستانها حرارتى و گرانى پديد آيد ، نشان اين باشد كه ماده بالاتر مىشود و آماس و خراج اندر پس گوش خواهد كرد ؛ پس اگر ماده تيز باشد و از نشانها چيزى پديد نيايد و ماده از دماغ دفع نگردد ، سرسام و اعراض آن ظهور نمايد و هلاك سازد . و اگر دماغ قوى باشد و از خود دفع كند ، به تشنّج بازگردد . و گاه باشد كه به سبب بسيار ماده و ضعيفى قوت ، ماده اندر گذرهاى دم زدن بماند و خناق كند . و گاه باشد كه ماده به جانب دل ميل كند و خفقان و غشى آرد .
[ 729 ] پوشيده نماند كه مادهء ذات الجنب چون بگشايد ، از سه حال بيرون نباشد : يا به عضوى ديگر اندر آيد و بگذرد و پاك شود ؛ يا بدان عضو كه اندر آيد ، آنجا علتى ديگر تولد كند ؛ يا به ظاهر و به جايگاه خالى ميل كند و آماسى و جراحتى تولد كند . امّا آنچه به عضوى ديگر اندر آيد و بگذرد و پاك شود ؛ از سه طريق بيش نيست : يا به گذرهاى دم زدن بگذرد و به شش اندر آيد و از آن راه پاك شود ؛ يا به رگهاى باريك كه به رگ اجوف پيوسته است بگذرد و به اجوف اندر آيد و به ادرار بول پاك شود ؛ يا به جانب رودهها
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 525
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٥٢٥