تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨
دوازده عضله است كه ما بين اضلاع واقع گشته . و هم‌چنان كه غشايى مستبطن اضلاع است ، غشايى ديگر مستظهر آنهاست ؛ پس آماسى كه در اين عضلات يا در غشاى مستظهر واقع شود ، به ذات الجنب غير خالص مسمى مىگردد ؛ چنان‌كه آماس غشاى مستبطن و آماس حجاب فاصل ، به خالص مسمى است . اسباب غير خالص ، همان است كه در خالص گفته شد ؛ خصوصا غير خالص غشايى ؛ بخلاف عضلى كه از خون صرف نيز افتد . و در مقاله اول هم بر اين اشعار رفته . اكنون بدان كه اگر ورم در عضله بود ، علامتش آن است كه نخس و منشاريت نبض نسبت به ذات الجنب خالص كمتر باشد . و عدم نفث و وجود ضيق نفس پيدا بود . و باشد كه ورم عضله بزرگ شود [ و ] ظاهر و نمايان گردد و به همين الم يابد . و گاه باشد به سوى خارج منفجر شود . [ 731 ] فايده : و إن ظهر فيه سواد ، فهو ردىّ لدلالته على خبث المادة « 1 » و ردائتها . اگر آماس در غشا باشد ، علامتش همان است كه در عضلى گفته شد ؛ مگر آنكه نخس و منشاريت نبض در غشايى نسبت به عضلى بيشتر مىبود و ضيق النفس ، كمتر . باقى آثار كه بر نوعيت آماس گواهى دهند ، در مقالهء [ ذات الجنب ] صحيح ، تنقيح كرده شدند . علاج : آنچه در خالص گفته آمديم از فصد و اسهال و تطفيه حرارت در اينجا نيز همان به كار بايد بست مع قوانين و ضوابط كه هم در آنجا مذكور است . و انتفاع به اضمده در اين قسم افزون‌تر است به نظر به خالص ؛ جهت قرب وصول اثر دوا . و گاه باشد كه در غير خالص عضلى چون آماس به ظاهر نمايد و خودبه‌خود منفجر نشود ، بر موضع ورم شرط زنند تا كه ريم برون آيد و عضو پاك شود . [ 732 ]

مقالهء سيم : در خانقه

آن ، قسمى است از ذات الجنب صحيح . و وى آن است كه غشايى كه مستبطن اضلاع است ، همگى متورم شود ؛ چنان‌چه در اوايل اين فصل نيز گفته شد . و علامت اين قسم آن
هامش
( 1 ) . ترجمه : « اگر در ورم عضله سياهىاى ظاهر مىشود ، بد است چون دلالت بر خطرناكى ماده‌اش مىكند » . م .