دوازده عضله است كه ما بين اضلاع واقع گشته . و همچنان كه غشايى مستبطن اضلاع است ، غشايى ديگر مستظهر آنهاست ؛ پس آماسى كه در اين عضلات يا در غشاى مستظهر واقع شود ، به ذات الجنب غير خالص مسمى مىگردد ؛ چنانكه آماس غشاى مستبطن و آماس حجاب فاصل ، به خالص مسمى است .
اسباب غير خالص ، همان است كه در خالص گفته شد ؛ خصوصا غير خالص غشايى ؛ بخلاف عضلى كه از خون صرف نيز افتد . و در مقاله اول هم بر اين اشعار رفته .
اكنون بدان كه اگر ورم در عضله بود ، علامتش آن است كه نخس و منشاريت نبض نسبت به ذات الجنب خالص كمتر باشد . و عدم نفث و وجود ضيق نفس پيدا بود . و باشد كه ورم عضله بزرگ شود [ و ] ظاهر و نمايان گردد و به همين الم يابد . و گاه باشد به سوى خارج منفجر شود .
[ 731 ] فايده : و إن ظهر فيه سواد ، فهو ردىّ لدلالته على خبث المادة « 1 » و ردائتها .
اگر آماس در غشا باشد ، علامتش همان است كه در عضلى گفته شد ؛ مگر آنكه نخس و منشاريت نبض در غشايى نسبت به عضلى بيشتر مىبود و ضيق النفس ، كمتر .
باقى آثار كه بر نوعيت آماس گواهى دهند ، در مقالهء [ ذات الجنب ] صحيح ، تنقيح كرده شدند .
علاج : آنچه در خالص گفته آمديم از فصد و اسهال و تطفيه حرارت در اينجا نيز همان به كار بايد بست مع قوانين و ضوابط كه هم در آنجا مذكور است . و انتفاع به اضمده در اين قسم افزونتر است به نظر به خالص ؛ جهت قرب وصول اثر دوا . و گاه باشد كه در غير خالص عضلى چون آماس به ظاهر نمايد و خودبهخود منفجر نشود ، بر موضع ورم شرط زنند تا كه ريم برون آيد و عضو پاك شود .
[ 732 ]
مقالهء سيم : در خانقه
آن ، قسمى است از ذات الجنب صحيح . و وى آن است كه غشايى كه مستبطن اضلاع است ، همگى متورم شود ؛ چنانچه در اوايل اين فصل نيز گفته شد . و علامت اين قسم آن
هامش
( 1 ) . ترجمه : « اگر در ورم عضله سياهىاى ظاهر مىشود ، بد است چون دلالت بر خطرناكى مادهاش مىكند » . م .