عاجزى طبيعت ، گاه باشد كه اندر شب يا وقتهاى ديگر عرق آيد . و چون كاهش تن به غايت رسد ، ناخنها بازگردد و موى ريزيدن گيرد ؛ چنانچه در تب دق مذكور است . و باشد كه بعضى را چون كار به آخر رسد ، پشت پاى آماس كند و حلقههاى قصبه شش و تارهاى رگها با ريم برآمدن گيرد و خلطى كه برمىآيد غليظتر شود پس بايستد و هيچ برنيايد و طبيب جاهل پندارد نغز شد [ يعنى بهبود يافت ] و حال آنكه اين صورت بيش از چهار روز مهلت ندهد . و بسيار باشد كه به آخر سل ، سرفهء صعب پديد آيد و خون صاف برون آمدن گيرد . و اگر سرفه را تدارك كنند و خون را بازدارند ، در شش بماند و هلاك كند و اگر بازندارند ، خون بند مىآيد تا هلاك شود .
هرگاه خداوند سل را بر هر دو فكّ چيزى چون دانهء باقلا مانند پديد آيد ، پس از پنجاه و دو روز بميرد . و هرگاه بر سر انگشت نر كه ابهام گويند تيزى پديد آيد و بر پيشانى بثرهء سرخ برآيد و زرداب چرب از او همىآيد ، روز چهارم بميرد . و هرگاه در ميان سر يا ساق چيزى همچو دانهء باقلا برآيد و رنگ آن سياه باشد و درد نكند و سبات همىافتد ، در چهل ساعت يا چهل روز بميرد .
[ 718 ] تنبيه : از آنكه حال بعضى خداوندان ربو را از دوام نزول رطوبات دماغى بر شش و سينه مشابه به حال مسلول مىباشد و لهذا آن را نيز بعضى سل گويند امّا غير حقيقى چنانچه بالا ذكر يافته ، لازم آمد كه در سل حقيقى كه قرحه ريه است و در مرض مذكور فرق بيان كنيم . و فرق آن است كه : اين قسم [ يعنى سل ] ربوى ، بىتب است و در اين به جز رطوبت خام چيزى به نفث برنيايد ؛ بخلاف سل كه تب دق لازم وى است و خروج ماده در نفث خاصهء آن .
امّا از آنكه رطوبت خام با مدّه مشابهت تام دارد ، بينهما نيز اظهار فرق واجب آيد تا در هر دو امتياز توان كردن : امّا نشان ريم ، آن است كه بوى بد دهد و چون در آب اندازند ، پس از زمانى راسب و تهنشين شود . و بدى بوى وى آنجا كه عفونت غالب است ، محتاج به سوختن نيست نتن وى عند النفث مشموم مىگردد اگر دماغ مزكوم نباشد ؛ و گرنه ما دام كه بر آتش نسوزند ، نتن وى محسوس نشود و گند ريم همچون گند استخوان باشد كه بسوزد . و ايضا گاه باشد كه خون با مدّه برآيد جهت قصور نضج . و گاه باشد كه در سرفه ، خشكريشه برآيد جهت تقشر موضع متقرّح ؛ بخلاف بلغم كه بر آب ايستد و راسب نشود
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 512
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٥١٢