تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
شوند تا باشد كه ماده ردع پذيرد . و چون چند روز بگذرد و تب ساكن شود و مرض به انحطاط افتد ، چيزى كه در سعال بلغمى مذكور است از نضج و تنقيه به كار برند . و طبيخ زوفا و انجير و حلبه بنوشند . و غذا ، آب باقلى و كشك جو و كشك گندم و شيرهء سبوس با عسل و روغن بادام سازند . و اگر طبع قبض بود ، دو مثقال بنفشه و پنجاه دانه مويز دانه بيرون كرده و يك توله اصل السوس و پنج عدد انجير بجوشانند و در اين طبيخ ، مغز فلوس مقدارى كه خواهند داخل نمايند و صاف نموده و روغن بادام افزوده بنوشند . و اگر طبع نرم بود ، شربت حب الآس دهند و ربّ آبى مفيد است . و تدبير تسهيل نفث المده بمعه [ يعنى همراه ] فوايد ديگر در آخر همين فصل گفته آيد .

[ 714 ] قسم سيم : آنكه آماس صلب باشد

و اين ، دوگونه است : يكى : آنكه نخستين آماس گرم بوده باشد و لطيف وى تحليل رود و ما بقى سخت و متحجر شود . و نشان آنكه ذات الريه صلب شود ، آن است كه تنگى نفس زياده شود . و سرفه خشك و متواتر برآيد . و حرارت كمتر گردد . دوم : آنكه مادهء سوداوى بارد و يا بلغم غليظ سبب باشد . و هر چون‌كه باشد ، علامت اين قسم آنست كه ضيق النفس به مرور ايام افزون‌تر شود . و سرفه ، خشك بىنفث باشد . و در سينه حرارت نبود . و انجذاب هوا متعسر باشد . و بدان كه عدم حرارت سينه در آنجا كه ماده سوداوى يا بلغمى بود ، ظاهر است ؛ امّا در آنجا كه از انتقال آماس گرم افتد ، از آن است كه اجزاى حارهء لطيفه به تحليل رفته و اجزاى ارضيهء غليظهء متحجره باقى مانده . [ 715 ] فايده : گاه باشد كه در ذات الريهء صلب ، سنگ تولد كند . و « اسكندر » ، گويد من ديدم كه سنگى بزرگ همچون سنگ مثانه در سرفه افتاد و عقب آن سرفه ساكن شد . و « يونس » گفت كه من ديده‌ام كه سنگ‌هاى خرد درست همچون خسك برآمد به سرفهء شديد و وزن هريك سه قيراط بوده و بعد از آن سرفه كمتر شد و ذات الريه به سل بازگشت و در سل هلاك شد . علاج : همگى عنايت در تليين كنند تا صلابت نرم شود . و اين ، چنان باشد كه لعاب تخم كتان و خطمى با روغن بادام و شير دختران تجرع نمايند . و روغن بنفشه و موم سپيد و لعاب تخم خطمى و حلبه و تخم كتان جمله به هم سرشته بر سينه ضماد نمايند . و ديگر