اين اعضا . موجب احداث جراحت در حنجره و قصبه ، يا ضربه و سقطه است كه بر سينه و مقدم گردن رسد و بدان سبب بعضى رگها شكافته شود و يا سرفهء صعب يا نعرهء قويه يا جز آن هرچه در رگهاى حنجره و قصبه انصداع و انقطاع آرد ، چون قىء شديد و تزحّر [ يعنى فشار آوردن هنگام دفع مدفوع كه ] عنيف [ يعنى تند باشد ] و غضب مفرط .
علامت وى آن است كه خون به تنحنح برآيد و قليل المقدار باشد ؛ امّا آنچه از حنجره آيد ، خونناب بود و بىسرفه باشد و آنچه از قصبه آيد ، به سرفه و تنحنح اندك برآيد و كفناك و بادرد بود . و تنحنح ، صوتى است كه از مخرج حاى مهمله برآيد و اين حركت ، بهر استخراج باقى [ آنچه در ] اقصى الحلق [ مىباشد ] مخصوص است .
علاج : به قابضات مذكوره تغرغر كنند . و قرص نفث الدم « 1 » در دهن گيرند . و باشد كه فصد نمايند . و بدان كه جراحت قصبه متعسر العلاج است مگر آنكه در غشاء اندرونى وى باشد فقط .
[ 696 ] قسم پنجم : آنكه خون از شش برآيد و اين را پنج سبب است : يكى ، ضربه و سقطه .
دوم ، صيحهء قويه كه به انشقاق رگهاى ريه انجامد . سوّم ، آنكه خلط صفراوى حادّه يا مالحه و بورقيه بر شش ريزد و رگهاى آن را متأكّل سازد . چهارم ، آنكه دهن رگهاى شش بگشايد يا متصدع شوند از شدت امتلاى وعاء . پنجم ، آنكه سوء مزاج بارد مكثف در ريه افتد و اجزاى آن را منقبض سازد و بدان سبب بعض رگها بشكافد .
علامت برآمدن خون از شش آن است كه برون نيايد مگر به سرفه و احمر ناصع و كفدار بود و بىدرد باشد ؛ بهر آنكه جرم ريه حس ندارد . امّا آنچه از گوشت شش آيد ، كمرنگ و رقيق بود و اگرچه سرفه صعب باشد ، ليكن درد نكند . و آنچه از تاكل عروق بود نيز قليل الحمرت باشد و در ابتدا اندكاندك آيد و روز به روز بهحسب ازدياد جراحت و تاكّل و اتساع منافذ افزونتر شود . و آنچه از انصداع و شكافتن رگها باشد ، شديد الحمرت و قليل الزبد بود و دفعة برون آيد مبلغى [ يعنى قدرى ] . و آنچه از حدّت و تيزى باشد ، تب و اسباب متقدمه كه خون را تيز كند گواهى دهد . و اگر تيزى خون ، شش را
هامش
( 1 ) . صفت آن : بگيرند گل ارمنى و كهربا و صمغ عربى و دم الاخوين و طباشير و نشاسته و كتيرا و اقاقيا و گلنار و عصارهء لحية التيس بسايند و به آب لسان الحمل و آب خرفه بسرشند و اقراص سازند . و جمله ده داروست .