تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
ريخت . و ديگر تدابير از مبحث نزله و زكام برگيرند از فصد و تليين و جز آن هرچه مناسب حال بود . از جمله مانعات نزله ، خوردن خشخاش است يا مثلث و استنشاق گلاب . و تناول حلوا به روغن بادام و ناطف و پالوده مفيد است . و روغن بيد « 1 » كه در او خشخاش بمع [ يعنى همراه ] پوست جوشانيده باشند ماليدن بر سر سودمند . [ 679 ] قسم چهارم : آنكه سوء مزاج بارد ساذج در شش افتد و سرفه آرد . و اسباب اين ، ضد اسباب حار ساذج است . و علامتش ، رصّاصيّت رنگ است و قلت تشنگى و به هواى گرم و استحمام نفع يافتن . [ 680 ] فايده : رنگ سفيد كه به اندك سبزى گرايد آن را رصاصى گويند . علاج : اگر امور خارجيه ، چون هواى سرد و مجاورت برف و نوشيدن آب سرد سبب باشد ، نخست ازالهء سبب كنند و پس از آن حسب الامكان حبس دم نمايند كه حصر نفس ، فى الفور شش را گرم مىكند و به سرعت ازالهء برودت وى مىنمايند . و اگر امور بدنيه چون افراط استفراغات و مانند آن سبب بود ، انجير و مويز منقّى و بيخ مهك بجوشانند و گلقند عسلى و معجون قفى « 2 » در اين طبيخ آميخته بنوشند . و لعوق گرم « 3 » بليسند . و روغن خيرى و سوسن بر سينه مالند [ و ] مرّ صافى و ميعهء تر به انگبين بسرشند و اندك اندك در دهان گيرند . [ 681 ] قسم پنجم : آنكه ماده از سر فرود آيد و در ريه غليظتر و لزج شده محتبس ماند . و علامت وى آن است كه عقب زكام افتد و خلط لزج شده به سرفهء شديد بيرون آيد و در
هامش
- خشخاش و پوست آن و صمغ عربى و گل ارمنى ، از هريك مساوى و همه را بكوبند و به لعاب اسبغول بسرشند و حبوب سازند و پيوسته در دهن دارند و لعابش فروبرند . و بايد كه مغز بادام را از پوست باريك دويمى كه سرخ است نيز جدا كرده به كار برند . ( 1 ) . صفت روغن بيد : آب برگ بيد ، دو حصه ؛ روغن كنجد ، يك حصه ، بجوشانند تا روغن بماند . ( 2 ) . صفت معجون قفى : مويز دانه جدا كرده ، بيست و چهار درم ؛ زعفران ، سنبل الطيب ، سليخه ، دارچينى ، دار شيشعان ، از هريك يك درم ؛ قصب الزيره ، فقاح اذخر ، علك البطم ، مقل ازرق ، از هريك دو درم و نصف ؛ مرصافى ، چهار درم ؛ عسل مصفى ، قدر حاجت و آنچه كوفتنى است بكوبند و هرچه گداختنى است چو علك و مقل در مثلث تر نمايند ، پس همه را در عسل بسرشند . جمله يازده داروست دوازدهم ، عسل . ( 3 ) . صفت لعوق نافع : حب الرشاد و لعاب تخم كتان مساوى بستانند و باهم چند [ آن‌ها ] عسل به قوام آرند . و مثلث ديگر [ يعنى لعوق ديگر ] آن است كه شيرهء انگور بجوشانند تا ثلث بماند .