تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
و سرفه خشك باشد و در سينه هيچ گرانى نبود و از ملاقات حرارات بيفزايد و از برودت ، تسكين يابد . و ايضا اسباب متقدمه ، چون در هواى گرم مقام بسيار كردن و اطعمه و اشربهء گرم خوردن و بوى ادويه و عطرهاى گرم زمانى ممتد شميدن بر آن گواهى دهد . و پوشيده نيست كه از اين اسباب ، سوء المزاج گرم ساده متولد شود در بدن ، خاصه در دماغ و آلت‌هاى دم زدن . فرق ميان سوء المزاج گرم و خشك كه در شش باشد و آنچه در معده بود ، آن است كه خداوند شش گرم از هواى سرد راحت بيشتر يابد نسبت به آب سرد ؛ به خلاف صاحب معدهء گرم كه برعكس اين باشد و بىسرفه بود . علاج : بهر تسكين حرارت مزاج هرچه مبرد بود چون لعاب اسبغول و آش جو و بنفشه و مربا و مانند آن بخورند و لعوق مناسب « 1 » بليسند و صندل و كافور و تراشهء كدو با آب گشنيز تر و آب كاهو و گلاب آميخته بر سينه طلا سازند . و قيروطى اخضر « 2 » بمالند . [ 676 ] قسم دوم : آنكه خون صفراوى اندر ريه حاصل شود و آن را ممتلى سازد و از آنكه احداث تمدد و لذع مىكند در وى ، طبيعت جهت دفع اذيت سرفه آرد . و علامت وى ، آن است كه نفس عظيم و گرم بود و در رو سرخى پديد آيد و ديگر آثار و اسباب بر آن گواهى دهد . و در اكثر ، اين قسم هم بىنفث مىباشد جهت رقت ماده ؛ پس گاه باشد كه قوام صفرا معتدل بود يا سرفه قوى باشد و چيزى اندك در سرفه برون آيد . علاج : رگ باسليق زنند و به مطبوخات و نقوعات مناسبه طبع را فرود آرند . و بهر تعديل و تسكين هرچه در ساذج گفته شد به كار برند . و اگر در جگر گرمى باشد ، در تسكين مزاج جگر نيز كوشند تا خون كه به غذاى شش رود اصلاح‌پذير باشد . [ 677 ] قسم سيم : آنكه چيزى رقيق گرم پيوسته فرود آيد از سر و در قصبه لذع و حرقه و
هامش
( 1 ) . صفت لعوقى كه در اينجا به كار آيد : بگيرند عناب و سپستان و تخم خطمى و بجوشاند تا به نيمه آيد ، پس صاف نموده ، به قند شيرين سازند و به قوام آرند . و مغز تخم خيار دراز و مغز بادام شيرين و بنفشه و كتيرا باريك ساخته در وى بسرشند . ( 2 ) . صفت قيروطى : بگيرند موم سپيد و در روغن بنفشه يا مانند آن بگدازند و به آب كاهو يا گشنيز يا ديگر بقول مناسبه هرچه به هم رسد كف‌مال كنند « و لغسله بعصارات يسمّى بقيروطى الأخضر » [ يعنى به سبب اينكه اين قيروطى با عصارهء برخى سبزيها غسل مىيابد ، قيروطى اخضر نام گرفته است ] .