[ 674 ]
فصل [ پنجم ] : در سعال
« 1 » كه به پارسى ، سرفه گويند . بايد دانست كه سرفه ، حركت شش است و حركت اندامهايى كه با وى اندر دم زدن شريكند ؛ چون قصبه و حجاب حاجز و حجاب منصّف الصدر و حجاب مستبطن اضلاع و عضلههاى سينه و جنب . و اين ، حركتى است ناطبيعى كه طبيعت بدان رنج [ را ] از اين اعضا دفع مىكند . و سعال مر شش را همچون عطسه است مر دماغ را .
بايد دانست كه اسباب كلى سرفه ، چهارگونه است : يكى انواع سوء المزاج ساذج بود يا مادى . دوم ، انواع آماسها و قروح و بثور كه در شش افتد . سوّم ، آنكه چيزى ناطبيعى ناگاه به آلتهاى دم زدن رسد ؛ چون باد سرد يا دودى يا غبارى يا طعامى ترش يا تيز يا زمخت خورده مىشود يا چيزى به غفلت بر مجراى نفس فروريزد ؛ چنانچه بعضى احيان در اكل طعام و شرب شراب پديد آيد به واسطهء ريختن قدرى از آن در حنجره . چهارم ، آن كه آلتهاى دم زدن به سلامت باشد و به مشاركت همهء تن يا يك عضو چون معده و مرى و جگر و سپرز و معاليق مبرّد و به مشاركت پستانها سرفه پديد آيد ؛ چنانچه كميت وقوع سرفه در اسباب جزئيه به تفصيل بيان يابد ان شاء اللّه تعالى و هريك سبب را به قسم علىحده تسطير نمايم :
[ 675 ] قسم اول : آنكه سوء مزاج گرم ساذج در قصبهء شش يا در گوشت او افتد و بدان سبب سرفه پديد آيد . و بايد دانست كه هرگاه نوعى از سوء مزاج سادهء گرم يا سرد و خشك در قصبه يا در گوشت آن عارض شود ، اجزاء شش را هوا كه به حركت انبساط اندر مىشود ناخوش آيد و قوت طبيعت بر سبيل دفع موذى پيش آن هوا بازآيد و آن را به منفذهاى دم زدن اندر شكند ؛ چنانچه دود و گرد را پيش بازآيد و دفع كند و از دفع او سرفه پديد آيد .
علامت گرمى ساذج ريه آن است كه تشنگى دايم بود و حنجره و حلقوم خشك شود
هامش
( 1 ) . مخزن الجواهر :Gough ; tussis ; bronchitis.