تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
دغدغه كند پس بالضرور سرفه افتد . و سببش آن است كه در دماغ حرارت افتد و به سبب ضعف هضم ، غذاى خود نتواند نمود و آن غذا بر وى گرانى كند و افزون گشته ، بر سبيل نزله به سوى شش منحدر شود و حال آنكه از [ مادهء ] مرارى دماغ ، كيفيت حادّهء لذّاعه كسب كرده باشد . و علامتش آن است كه سرفه خشك لازم باشد و بىنفث بود . و هنگام شب و عقب خواب ، سرفه اشتداد كند و گرمى دماغ و اثر نزله گواهى دهد . و اين سرفه ردىّ است و اگر به زودى تدارك نكنند و مزمن شود ، احداث سل نمايد . [ 678 ] فايده : عدم نفث به جهت رقت ماده است ؛ زيرا كه تا قوام اخلاط سينه و ريه معتدل نبود ، به نفث برنمىآيد ؛ لهذا قال الشارح : « ينبغى أن يكون غلظ الأخلاط عند النّفث بالمقدار الذى يمكن أن يدفعها الهواء فلا يكون بمنزلة الطين و لا بمنزلة المآء الرّقيق الذى تفرق أجزآئه اذا دفعتها الريح » « 1 » و اشتداد سرفه ، به شب ، جهت تكثيف منافذ سر است ؛ زيرا كه در اين صورت تحليل نمىيابند رطوبات و در دماغ مىافزايند و بيشتر به سوى شش منصبّ مىگردند . امّا غلبهء وى عقب نوم ، بهر آن است كه هنگام خواب حرارت در باطن جمع مىشود و در رطوبات تصرف مىنمايد بر ترقيق و تقطيع و دفع . و ايضا در بيدارى رطوبتى كه نازل مىشود از دماغ ، قبل از آنكه به ريه افتد آدمى آن را به تبزّق بيرون مىاندازد و به جانب شش نمىرود مگر چيزى اندك ؛ بخلاف خواب كه مانع نازل هيچ نيست كه از ريه بازدارد . علاج : بهر منع نزله ، شراب خشخاش خورند و به طبيخ پوست خشخاش و تخم بنج و مغز باقلا كوفته و برگ آس و تخم كاهو و گل سرخ غرغره كنند . و بهر آنكه ماده از باطن به ظاهر گرايد و بدان سبب به ريه فرونيايد ، سر تراشند و به منديل درشت [ يعنى پارچهء كهنهء زبر ] سر را بمالند به شدت تا پوست سرخ شود . و اگر اين تدبير سود ندهد ، خردل در طبيخ انجير بسرشند و بر سر نهند و بدارند تا كه پوست منقّط [ يعنى نقطه‌نقطه ] شود ، پس نقاطات را زمانى طويل مندمل شدن ندهند تا ماده از اين سو برهمى آيد و از ريختن به شش بازماند . و ايضا جهت تغليظ ماده ، حب السعال « 2 » در دهان گيرند تا فرونتواند
هامش
( 1 ) . ترجمه : « نفيس بن عوض مىگويد : غلظت اخلاط به هنگام نفث ، به مقدارى بايد باشد كه امكان دفع آن به كمك هوا وجود داشته باشد ؛ پس نبايد خيلى سفت چون گل باشد و نيز نبايد خيلى رقيق چون آب باشد كه وقتى هوا آن را دفع كند اجزايش متفرق شود » . م . ( 2 ) . صفت حب السعال : بگيرند نشاسته و كتيرا و مغز بادام شيرين و باقلاى مقشر و تخم