پس ديگر تدبيرها به كار بستن .
[ 659 ] قسم سوّم : آنكه شش و سينه از بخارات قلب ممتلى گردند و آن ابخره در اين اعضا محتبس شوند و به سبب كثرت اين بخار ، منافذ هواى مستنشق تنگ شوند و نفس تنگى كند . و علامت وى ، آن است كه نبض عظيم بود . و نفس نيز عظيم متواتر باشد . و تشنگى بسيار بود . و از آب سرد ، تسكين معتدّ به [ يعنى قابل اعتناء ] حاصل شود .
علاج : رگ باسليق زنند از دست چپ . و در تسكين گرمى دل كوشند . و آنچه بدين كار آيد ، لعاب اسبغول است با شراب نيلوفر و بنفشه آميخته و ماء الشعير و شربت سيب و صندل و شراب فواكه و مفرحات سرد و هرچه در سوء مزاج گرم دل گفته آيد ، همه مفيد است . و اطراف البدن در آب گرم نهادن سودمند .
[ 660 ] چهارم : آنكه سوء مزاج گرم مفرط مستولى شود بر شش و موجب ربو گردد .
علاج : بهر تعديل ، مبردات استعمال نمايند شربا و طلاء .
[ 661 ] پنجم : آنكه عضلههاى سينه مسترخى شود و از انبساط عاجز آيد . و ايضا در حرارت غريزى كه اصل است مر جميع قواى محركه را ضعف پديد آيد . و علامت وى ، نفس بكاست و نفس انتصاب و نرمى نبض . و نفس بكا كه مسمى است به نفس مضاعف ، در فصل تعداد انفاس ، بيان يافته . و نفس انتصاب ، به فصل مستقله گفته آيد .
علاج : طبيخ حلبه « 1 » با عسل آميخته تجرع كنند . و روغن سوسن و نرگس و بان بر سينه مالند . و شونيز باريك سائيده و به عسل و روغن شبت سرشته ضماد نمايند . و آنچه در فالج مذكور است ، به عمل آرند .
[ 662 ] ششم : آنكه يبوست و خشكى در شش افتد و بدان سبب ريه در نفس خود منقبض شود به واسطهء تحليل رطوبات اصلى . و اين قسم ، بيشتر در آخر دقّ پديد آيد . و علامت وى ، تشنگى است و دقت آواز و چيزى به نفث بازآمدن و به تناول مرطبات ، ربو كمتر شدن .
علاج : بهر ترطيب ريه ، چيزهاى مرطّب بنوشند ؛ چون مآء الشعير و شير تازه و بز و
هامش
( 1 ) . صفت طبيخ حلبه : بگيرند حلبه ، پنج درم ؛ بنفشه ، دو درم ؛ باديان ، درمى ؛ مويز ، سى عدد ، جمله را بجوشانند و صاف نمايند و به قند سپيد شيرين سازند و هر روز چهل مثقال اختيار نمايند .