تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
از آنچه وى را بايد مخلوق شده باشد . و بسيار باشد كه مزاج [ او ] ، اصلى طبيعى بود ليكن به سببى بگردد و مزاجى عرضى حادث شود ؛ يا گرم‌تر از آن گردد كه بوده باشد يا سردتر يا ترتر يا خشك‌تر . و فرق ميان اصلى و عرضى آن است كه علامت مزاج اصلى ، هم‌چون مزاج طبيعى باشد ؛ يعنى هميشه ظاهر بود ؛ بخلاف عرضى كه در حال تغيير مزاج پديد آيد . بدان كه فراخى سينه و آواز قوى و عظم النفس و به هواى سرد استراحت يافتن ، دليل گرمى مزاج است . و تنگى سينه و باريكى آواز و صغر النفس و به هواى سرد و تر متضرر شدن ، دليل سردى مزاج . و اين‌چنين كس را در سينه بلغم بسيار بود و ربو و سرفه بسيار افتد . امّا خداوند مزاج تر را آواز نرم و گرفته بود و دم زدن با خرخره باشد و آواز بلند نتواند كرد اگرچه قوت او ضعيف نباشد و به سينهء او ترىها ممتلى بود و پلك و چشم آماسيده نمايد و گوشت رخسار نرم و آويخته باشد . امّا خشك مزاج را آواز درشت باشد چون آواز پلنگ . و در سينهء او هيچ ترى نبود و باشد كه به سبب غلبهء خشكى ، نفس تنگى كند و آواز . از آنكه بيان بعضى امور ضرورى بود ، عنان شبديز [ يعنى افسار گسيختهء ] قلم را اندكى مسترخى داشته آمد و خوف اطالت ، منظور نگشت . [ 658 ] ذكر ادويه مفردهء [ مفيده ] در مرض ربو : كه سببش گرد آمدن خلط بلغم بود در شش و عصب‌ها و رگ‌ها و شريان‌هاى او به كار برند . و تا از اين مقصود برآيند ، به ديگر مركبات نپردازند : زراوند گرد ، هر بامداد ، چهار دانگ كوفته و بيخته با يك أوقيه ميپخته و آب گرم بدهند . و سكبينج ، از چهار دانگ تا يك درم و تا يك مثقال به‌حسب حال اندر آب سداب تر حل كرده بدهند . و اسقيل بريان كرده بسايند و به انگبين بسرشند و بدهند . و قنطوريون اندر آب حل كرده بجوشانند و بپالايند و آن آب [ را ] با ميپخته يا به انگبين بدهند [ كه ] اگر علت تازه بود ، قنطوريون غليظ و اگر كهن باشد ، قنطوريون باريك . و اگر هر دو را بكوبند و به انگبين بسرشند و لعوق سازند ، صواب باشد . و سكنجبين عسلى و سكنجبين بزورى و سكنجبين عنصلى موافق است [ كه ] مادهء غليظ را بپزد و به آسانى برآرد و سينه را پاك كند . و آنجا كه ماده اندر رگ‌ها و شريان‌هاى شش يا اندر تخلخل گوشت او باشد ، نخست رگ باسليق يا ابطى يا اسليم بايد زد از دست چپ ،