المدرّ يذهب بالرقيق » « 1 » . و آن را كه در سينه حرارت بود يا تب باشد ، بدين حبّ طبع را فرود آرند : صفت آن : بنفشه و رب السوس ، از هريك يك درم ؛ غاريقون ، دانگى و نيم ؛ كتيرا ، نيم دانگ ، كوفته و بيخته ، حبّ سازند . و اين ، يك شربت است .
ببايد دانست كه اندر علت ربو ، غاريقون و افتيمون ، عظيم المنفعة است . و از جمله داروهاى قوى اندر اين علت [ كه ] عند صعوبت بدان حاجت افتد ، زرنيخ است . و راتيانج كه حبّ كنند و اندر مآء العسل بدهند و يا اندر زرده تخممرغ نيمبرشت . و اگر دارو معتدلتر مطلوب باشد ، زيرهء كرمانى را بكوبند و با سركه ممزوج دهند . و اگر صاحب ربو را نفس فروگيرد و خناقى شود ، بگيرند : بوره ، چهار درم ؛ تخم سپندان ، دو درم ، هر دو را بكوبند و اندر پنج اوقيه مآء العسل بدهند ، در حال [ يعنى فورا ] بگشايد .
صفت بخور كه ربو بلغمى را سود دهد : گوگرد و زرنيخ ، هر دو را بكوبند و با پيه گردهء بز سرشته قرصها كنند و بر آتش نهند و دهن بر بخار آن دارند . و اگر بر سبيل تنباكو دودى بكشد بهتر باشد . و از ترشىها ، سركه در اين مرض توان داد . و كذلك سكنجبين ؛ خاصه اگر حرارتى پيدا بود در بدن .
[ 656 ] ذكر فوايد عظيم النفع كه بر تعين مواضع ماده مخصوص است :
بدان كه گرانى سينه ، دليل خاصه است بر آنكه ماده در شش است . و سوزش و خلش سينه ، دليل خاصه است بر آنكه ماده اندر عضلهها و غشاست . و برآمدن رطوبت به آسانى ، دليل آن است كه ماده نزديك است و در قصبهء شش است . و برآمدن به دشوارى و سرفهء سخت ، دليل آن است كه ماده در قعر شش است و در تخلخل گوشت اوست و اگر در تخلخل گوشت او بود فقط ، سرفه وى را دير افتد . و دوار ، دليل آن است كه ماده در حجاب ديافرغما است و بيان آن در ذات الجنب نموده آيد . و سرخى رخسار ، دليل بودن ماده است اندر شش . و آن را كه ماده در فضاى سينه رفته باشد ، هرگاه كه از پهلو به ديگر پهلو گردد ، ماده از اين جانب بدانسو ريزد و بيمار از آنسو آگاهى يابد و سرفه كمتر باشد ، ليكن دير بهتر شود . و باشد كه ربو به ذات الريه منتقل گردد ؛ بهر آنكه گوشت شش ، نازك و متخلخل است [ و لذا ] ماده را به سهولت مىخورد .
[ 657 ] [ فايده ] : بايد دانست بسيار باشد كه مزاج شش در اصل ، گرمتر يا سردتر يا خشكتر
هامش
( 1 ) . ترجمه : زيرا مدر ، قسمت رقيق هر ماده را بيرون مىريزد و غليظش مىماند .