[ 634 ]
فصل [ چهاردهم ] : در عسر البلع
« 1 » وى ، آن است كه طعام و شراب به دشوارى فروتوان برد . و سببش يا ضيق مجراى مرى است ؛ چنانچه در بعضى [ از اقسام ] خناق و در انطباق المرى گفته شد . يا وقوع سوء مزاج ساذج در مرى ؛ چنانچه در اينجا گفته آيد .
بدان كه بلع ، به دو قوت تمام مىشود : يكى جاذبهء طبيعيه كه در مرى و معده است .
دوم ، دافعهء اراديه كه در عضل است . و ظاهر است كه در افعال ، كامل آنگاه به حصول انجامد كه مزاج آن عضو به اعتدال نبود ؛ پس هرگاه مرى را مزاجى از امزجهء ثمانيهء خارج از اعتدال لاحق شود و قوت جاذبه كه از دهن به سوى معده جذب غذا مىنمود ضعيف گردد ، بالضرور فروبردن متعسر شود . و هرچه بخورد از اقسام اطعمهء غير مايعه ، در مدت طويل از مرى درگذرد و به معده افتد ؛ چنانچه آدمى حس توقف و مرور آن دريابد . امّا در اين قسم عسر البلع وجع هيچ نمىباشد ؛ بخلاف آنكه سببش ورم بود يا ضاغط [ يعنى هر چيز فشارندهء ] ديگر [ كه بلع را مشكل كند ] ؛ چنانچه بالا مفهوم شد .
استدلال بر سوء مزاج كه « كدام است » به لوازمات هر واحد توان كرد ؛ مثلا اگر مزاج گرم بود ، تشنگى غالب و به نوشيدن آب سرد انتفاع پديد آيد . و اگر سرد بود ، ضد اين باشد . و اگر رطب بود ، رطوبت دهان و بسيارى آب دهان بر آن گواهى دهد . و اگر يابس بود ، ضد اين باشد . و اگر مركب بود ، آثار هر دو مزاج ظاهر نمايد ؛ چنانچه مذكور شد .
علاج : بهر تبديل مزاج ، اشربهء مناسبه بنوشند و به أدويهء موافقه غرغره كنند . و ما بين الكتفين ، اطليه و مروخات استعمال نمايند . و علاج بهحسب هر مزاج بيان نموده مىآيد :
اگر مزاج گرم بود ، شراب تمر هندى و شيرهء خرفه و لعاب اسبغول هر سه يكى كرده بنوشند . و به عصارهء برگ كاسنى و گشنيز تر و كاهو غرغره كنند . و صندل و كافور و عصاره كاهو و بقله و گشنيز تر طلا سازند . و روغن بنفشه و موم بمالند .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Difficulty in swallowing dysphagia.