تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
[ 633 ]

فصل [ سيزدهم ] : در تدبير مخنوق به وهق

يعنى كسى كه گلوى وى به كمند خفه كرده باشند ؛ « كما هو عاده قطاع الطريق » [ يعنى همان‌طور كه عادت راهزنان است ] . هرگاه اين‌چنين شخص را دريابند و بىهوش باشد امّا نفس باقى بود ، بايد كه فى الفور كمند را ببرند ، پس بنگرند : تا [ در ] دهن كف دارد يا نه ؟ اگر كف نباشد ، رگ قيفال زنند و به حقنهء متوسط طبع را فرود آرند و پاىها به خردل سوده بمالند . و چون به هوش آيد ، بفرمايند كه به روغن بنفشه و آب گرم غرغره نمايند . و اگر كف پيدا بود ، دست به علاج نشايد كرد و توقع حيات بايد برداشت . و ظهور زبد در مخنوق به ورم [ يعنى ورمى در گلوى او درآمده و خفه‌اش كرده است ] ، از همين قبيل بايد پنداشت .