[ 636 ]
فصل [ شانزدهم ] : در قروح « 1 » المرى
اين را دو سبب است : يكى ، بثور و اورام كه در مرى عارض شود و منفجر گردد . دوم ، خلط گرم كه بر مرى ريزد و آن را متقرّح سازد . و علامت قرحهء مرى آن است كه هرگاه چيزى ترش يا شور يا تيز يا هرچه متكيف بود به كيفيت غالبه خورده شود ، درد پديد آيد ؛ اگرچه اين چيزها قليل المقدار باشند ؛ به خلاف طعامى كه چرب و تفه بود ، كه از وى اگرچه لقمهء بزرگ بخورد ، الم پديد نيايد . و به همين فرق توان كرد در ورم و قروح مرى ؛ زيرا كه در ورم ، عارض مىشود الم به كميت طعام و در قرحه ، به كيفيتش . پس لقمه كلان هر چونكه باشد ، واجب مىكند وجع در ورم المرى .
علاج : قيروطى كه از روغن گل و موم ساخته باشند و مرهم ابيض كه از زردى بيضه و اسپيدهء ارزير و روغن گل ترتيب داده باشند ، جرعهجرعه بنوشند .
[ 637 ]
فصل [ هفدهم ] : در تفرق الاتصال مرى
اين مبحث ، از نفث الدم ظاهر شود . و بالجمله ، علامت وى آن است كه : در قى ، خون برآيد و موضع تفرق درد كند . و امتلاء عروق با تقدم جراحت يا ضربه و سقطه بر آن گواهى دهد .
علاج : صمغ عربى و نشاسته و گل ارمنى نرم كرده به تدريج فروبرند هر چونكه دانند تا بر مرى ملتصق شود . و باقى ، در قىء الدم گفته آيد .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Ulcer ; sore.