تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
[ 632 ]

فصل [ دوادزهم ] : در تدبير غرقى

[ يعنى ] در تدبير كسى كه در آب غرق شود و چون برآيد بىهوش بود امّا نفس باقى باشد : بايد كه مريض مذكور را سرنگون سازند به نهجى [ يعنى به‌گونه‌اى ] كه همهء آب از شكم او از راه دهن بيرون آيد . و به هر حيله تدبير برون آوردن آب شكم بايد كرد . و بعد براى افاقت و به هوش آمدن و رطوبات رديّهء معده خشك نمودن ، فلفل و زنجبيل در سركه بجوشانند و صافى نموده در حلق ريزند . و پس از افاقت ، روزى چند ، حسو كه از آرد نخود و شير ساخته باشند به نوشيدن وى دهند تا مزاج شش را اصلاح دهد . فائده : چون غريق را نفس نمانده باشد ، تعذيب روا ندارند ؛ چنان‌چه بعضى جهّال را ديده شد كه هرچند نفس نمانده است ، بيچاره غريق را تعذيب لا يعنى [ يعنى بىهدف ] مىكنند و در اين باب ، مزخرفات بيان مىنمايند كه غريق و منهوش الحيه [ يعنى مار گزيده ] هرچند منقطع النفس باشد ، بعد از تمادى ايام ، نفس در وى پديد مىآيد . « و كلّ ذلك كذب محض باعتبار وفور مقالهم و الّا نحن نقرّ بخرق العادات و ظهور الكرامات ؛ فإن كان ذلك من هذا القبيل ، ليس ببعيد لكن بحسب اقتضاء جريان العادة على ما هم عليهم افتراء صريح و قبولها ما من مليح . و إنّما أطنبت الكلام فى هذا المقام لما شاهدت بها أكثر الأنام فعلوا ما قال أناس كالأنعام و حرقوا أبدان الأموات بزعم النجات و ما حصل لهم الّا التأسّفات » « 1 » .
هامش
( 1 ) . ترجمه : تمام اين حرفها دروغ است و از پرگويى آنها نشأت مىگيرد و گرنه ما صدور معجزه و كرامت را قبول داريم كه امرى بعيد نيست ولى اين حالتها كه اين‌ها نقل كرده‌اند امرى عادى است و از اعجاز نبوده است . اينكه من در اين قسمت مطلب را طول دادم ، به جهت اين است كه رفتارهاى غلط برخى مردم را ديدم كه مردگان را مىسوزاندند تا نجاتشان دهند ولى جز ندامت نتيجه‌اى برايشان نداشت . م .