[ 597 ]
فصل [ هفتم ] : در تحريك و جنبانيدن اسنان و افتادن آن
اين مرض ، بر سه قسم است :
نخستين ، آنكه به كودكان عارض شود . و سببش گشاده شدن اوّارى است و اوارى بتشديد واو ، جمع اريه است و اريه ، ثقبه را گويند كه دندان در وى مركوز است .
قسم دوم : آنكه به مشايخ افتد به واسطهء نقصان لثه و دندان و يبوست و لاغرى آن . و از آنكه اين نقصان از قبيل ذبول است كه به سبب تحلل رطوبت غريزيه واقع مىشود در اين سن ، لا علاج له گفتهاند .
قسم سوّم : آنكه سببش نه گشادن اوّارى باشد و نه سن شيخوخيت و پيرى ، بل امرى ديگر موجبهء آن باشد ؛ كما يعرض للشبان . و اين ، بر وجوه است :
يكى : آنكه غذا نرسد و بدان سبب در گوشت بن دندان كه محيط و ممسك آن است نقصان و ضعف پديد آيد . و علامت وى آن است كه لاغرى بدن و غور عيون پديد باشد و در لثه از الم و تاكل و تعفن و استرخا و فساد اثرى ظاهر نبود . و اين نوع ، به ناقهين و به كسانى افتد كه گرسنگى متواليه كشيده باشند .
علاج : از اغذيهء مجفّفه بپرهيزند . و بهر ترطيب بدن و دماغ ، اغذيه مرطبه تناول كنند .
و سكون ورزند . و بر شكم سيرى نخسبند و چيزهاى چرب و تر بمالند . و پس از حصول ترطيب ، بهر تقويت اصول دندان ، گل سرخ و طباشير و عدس و سكّ و كزمازو و مانند هرچه قابض بارد بود و باريك سائيده بر اصول وى پاشند .
دوم : آنكه رطوبت رقيقهيى سست سازد لثه و عصب ممسكهء دندان را . و علامت وى ، آن است كه لثه مسترخى و مترهّل بود . و به چيزهاى گرم و سرد متضرر شود . و دندان فربه باشد و هنگام تكلم ، كوزهء دهان [ يعنى چانه ] بلرزد . و بيخ دندان دريابد بيمار سردى . و لعاب دهان سايل شود .
علاج : آنچه در فالج گفته شد از تنقيه و جز آن به كار برند . و به طبيخ چيزهاى گرم