تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
علاج : بهر ترطيب ، اغذيه و اشربهء مرطبه تناول كنند . سپيدى بيضه و لعاب اسبغول و شير خر و روغن بنفشه هر چهار يا هرچه ميسر آيد - به هم برزنند و بر دندان نهند و هم بدان مضمضه كنند . و هرچند علاج كمتر پذيرد ، ليكن غافل نبايد بود كه فايدهء عظيم ، منع ازدياد است و حصول بهبود نيز ممكن الوجود است . باشد كه برودت يا حرارت بر سبيل ندرت محدث اين مرض شود . و هر واحد را تدارك توان كرد به استعمال ادويهء مناسبه كه بارها ذكر يافته بهر تبديل مزاج ؛ خصوصا در آخر فصل وجع الاسنان [ كه ] بيان ادويه بارد و حار كه به دندان مناسب است به تفصيل كرده شد . [ 594 ]

فصل [ پنجم ] : در حفره

وى ، آن است كه چيزى سفال و خزف مانند كه در سرعت تفتت به مثابهء ريگ بسته [ است ] در اصول دندان بچسبد و متحجر شود به نهجى [ يعنى به گونه‌اى ] كه قلع و استيصال آن مشكل گردد . و رنگ اين به‌حسب ماده ، يا سياه مىباشد يا سبز يا زرد . و هم بدان رنگ ، استدلال توان كرد بر نوعيت خلطى كه بخار از آن تصاعد مىگيرد و در اين موضع انعقاد مىپذيرد . و مرض مذكور را قلع نيز گويند و سببش بخارات رطبهء غليظهء غير لزجه است كه اندك حرارت داشته باشد و از معده مرتفع شود و بر سطح دهن مركب گردد و بر اصول دندان آويزد ؛ پس آنچه در سطح است ، به واسطه حركت زبان بزدايد . و آنچه بر اصول اسنان است از داخل و خارج ، باقى ماند ؛ زيرا كه اين مكان ، از دوام حركت زبان محفوظ است ؛ بلكه وصول آن بىقصد متعذر . و اين علت ، به آن كسان افتد كه زمان‌هاى طويل از مسواك كردن و ماليدن دندان‌ها غافل باشند . علاج : نخستين ، تنقيه بدن و معده كنند از خلط موجب ؛ پس اگر حفره صلب و سخت باشد ، به آلت آهن بزدايند آن را به رفق آهستگى . و اگر بدان سختى نبود ، يكبارگى جدا سازند . و پس از قلع و جدا كردن ، سنونى كه از نمك و زبد البحر و خاكستر صدف سوخته و سحيق آبگينه و شيح سوخته و شاخ ايل سوخته ساخته باشند استعمال نمايند تا ما بقى را دور كند و ديگر متحجر شدن ندهد .