[ 542 ]
فصل [ چهارم ] : در عظم اللسان
« 1 » بدان كه بزرگى زبان ، گاه بدان مىرسد كه در دهن نمىگنجد و مستدلع مىشود يعنى از دهان برون مىآيد . و كذالك مسمى است به ادلاع اللسان . و سبب اين مرض ، رطوبات فضليّه است كه از سر به سوى زبان افتد . و اجزاى زبان آن را تشرب كند .
علاج : اگر آنجا علامت حرارت پيدا باشد و رطوبت متشربه مائيت خون بود ، نخستين رگ زنند و بعده [ يعنى پس از آن ] متصل [ يعنى مدام ] ، حماض اترج و مانند اين هرچه مقطع لعاب بود چون انار ترش و جز آن بر زبان مالند . و اگر حرارت نباشد و رطوبت متشربه رطوبت رقيقه بلغميه بود ، استفراغ به ايارجات كنند پس بمالند زبان را به نمك و سركه زنجبيل يا به نوشادر كه در سركه يا رجين آميخته باشند .
[ 543 ]
فصل [ پنجم ] : در استرخاء « 2 » اللسان
هرچند در اسباب ثقل ، استرخاء زبان شمرده شد به تفصيل ، ليكن جهت بعضى فوايد زايد ، به فصل مستقله گفته مىآيد .
علاج : زير زنخ ، محجمه نارى نهادن و به خردل و عسل و مانند آن غرغره كردن ، مفيد است . و باشد كه به گشادن رگ زير زبان حاجت آيد .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Enlargement of tongue ; macroglossia.
( 2 ) . قاموس القانون :Relaxation.