تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
[ 544 ]

فصل [ ششم ] : در ضفدع « 1 »

آن ، افزونى است صلب غده‌مانند كه در زير زبان پديد آيد و به رنگ غوك ماند و لهذا ضفدع گويند . و سبب اين مرض ، يا بلغم لزج است يا خون كه لطيف وى تحليل رود و ما بقى صلب شده بماند . علاج : رگ قيفال زنند اگر خون غالب بود . [ سپس ] مسهل دهند ، پس ادويهء مقطعهء ملطّفه ، چون صعتر و زوفا و نمك و پوست انار و ادويهء اكّال ، چون نوشادر و زاج سوخته و زنگار و بيخ سوسن و مرّ با سركه آميخته [ و ] بر ضفدع بمالند . آنجا كه اين تدبير كفايت نكند ، علاج دستكارى است . و بايد كه بعد از برآوردن ضفدع ، به سركه و آب مضمضه كنند و جراحت را تدارك نمايند به استعمال ملحمات . و هنگام دستكارى ، آن دو شريان را كه از زير زبان است به صنّاره گرفته [ و ] يك‌سو برند تا بريده نشود ؛ زيرا كه در قطع اينها خوف هلاكت است به واسطهء خون بند ناشدن . فايده : گاه باشد كه در زير زبان افزونى پديد آيد نرم و در اندرون وى رطوبت غليظ پر بود و چون آن رطوبت را شكافته بيرون كنند ، بعد از چندگاه باز ممتلى شود . و علاج وى ، از ادويهء مذكوره حاصل آيد ؛ اما نيكوترين تدبير آن است كه نخستين آن را به مبضع بشكافند تا رطوبت از وى دست بپالايد [ يعنى دست بكشد و منقطع شود ] ، پس پوست آن را كه خانهء رطوبت است به مقراض بردارند به احتياط مزبور .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Ranula.