تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
[ 533 ]

فصل [ سوم ] : در ثقل اللسان

« 1 » وى ، آن است كه در كلام تغير افتد و اداى حروف به نهجى [ يعنى به‌گونه‌اى ] كه بايد نتواند شد . و اين مرض ، به‌حسب سبب بر هشت قسم است : [ 534 ] يكى ، آنكه سوء مزاج حار مفرط در عضلات زبان افتد و رطوبات زبان خشك سازد ، پس تشنّج استفراغى لاحق شود . و ظاهر است كه قدرت كلام و افصاح حروف به تمام ، موقوف بر اعتدال طول و عرض زبان است . و علامت اين قسم ، آن است كه زبان ، لاغر و متشنّج شود و تقدم حميات حادّه بر آن گواهى دهد . علاج : هرچند ازالهء اين مرض امكان ندارد چنانچه در تشنّج استفراغى عام گفته شد لكن بهر آنكه به آفتى قوىتر نه‌انجامد ، واجب است كه چيزهاى مرطّب چون روغن بنفشه و كدو و بادام شيرين و لعاب تخم كتان و [ تخم ] مرو و به‌دانه و [ تخم ] خطمى و پيهء بطّ و ماكيان استعمال نمايند . و طريق استعمال مرطبات مذكوره ، آن است كه در دهن گيرند و غرغره كنند و بر زبان مالند و بر سر ريزند و ايضا بر گردن و فقار و بيخ گوش دلك نمايند . [ 535 ] دوم ، آنكه عارض شود فالج يعنى استرخا در زبان خاصه . و علامت اين قسم ، آن است كه حواس و حركات اعضايى كه اخذ مىكند حس و حركت از دماغ ، سالم و برجاى باشند ؛ زيرا كه علّت ، فقط در زبان است . علاج : نخستين ، تنقيهء دماغ كنند . و پس از آن ، فلفل و نوشادر و خردل و عاقرقرحا و صعتر و بوره و نمك بر زبان بمالند ماليدنى جيد . و ايضا به طبيخ اشياء مذكوره غرغره نمايند . و بر هر دو منه متصّل به بيخ گوش داغ دهند . و منه را به تازى ، فكّ گويند . [ 536 ] سوّم : آنكه حادث شود استرخا در زبان به شركت دماغ . و علامتش ، كدورت حواس است و بلادت حركات و استرخاء زبان و سيلان لعاب . پس اگر استرخا قوى بود ، تكلّم
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Heaviness of tongue.