تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
زنند و در بينى كشند و گلاب و صندل و كافور بر پيشانى طلا سازند . و بايد دانست كه آب بادروج در بينى چكانيدن ، حبس رعاف مىكند بالخاصيّته . و كذالك ، آب پودنه و سرگين خر با اندكى كافور و ايضا مازو و گشنيز و گرد آسيا و كندر و صبر و دم الاخوين و شبّ يمانى باريك سازند تا همچون غبار شود و بدارند ، پس فتيله از كاغذ يا پارچه بسازند و آن فتيله را در عصاره سرگين خر يا در سپيدى بيضه بيالايند و بعده [ يعنى پس از آن ] در ادويهء مذكوره درآورده و در بينى نهند . و باشد كه اين ادويهء مسحوقه را به انبوبه در بينى دمند و اگر خانهء عنكبوت [ يعنى تارش را ] در سياهى [ كه بر روى ديوار خانه‌هاى قديمى است ] تر كنند و به غبار الرحى بيالايند و در بينى بدارند ، قطع رعاف كند به سرعت . و تقطير عصارهء سرگين خر تنها در بينى نيز از مجرّبات است . و بستن و ماليدن بازو و ران و بستن و ماليدن اذنين و خصيتين و ثديين ، در قطع رعاف اثر تمام دارد ليكن چنان بايد بست كه درد كند . و ايضا بر نقره يعنى پس سر محجمه نهادن مفيد است . و تعليق محاجم بر جگر اگر منخر همان جانب مسيل بود ، و بر سپرز ، اگر آفت به منخر آن جانب باشد ، سودمند . [ 520 ] فايده : در كيفيت بستن بازو و ران ، « جالينوس » و « ابن سرافيون » برآنند كه دست را از بغل تا كف دست و پاى را از بن ران تا قدم بتمامه بايد بست . و در بستن ، شروع از بغل و بن ران بايد كرد . و رازى مىگويد كه اين‌چنين بستن ، خطاى عظيم است [ و ] بايد كه اصل عضو را بربندند ؛ مثلا بازو را متصل به بغل و پاى را متصّل به حالب يعنى بن ران بربندند فقط . و اسفل وى را همچنان گذارند ؛ بهر آنكه خون كه به اين جانب منجذب شود ، ميل به اسفل كند و جاى يابد . و اگر عضو تمام بسته باشد ، اماله ناقص باشد . و باشد كه از اينجا جاى نايافته بازگردد به آفت قوى انجامد ؛ به هر تقدير اگر بدن از خون ممتلى بود ، قول رازى البته اختيار بايد نمود . سوّم ، آنكه رگ‌ها و شريان‌ها در غشاى زير دماغ كه مسمى است به شبكيّه و مشيميه واقع‌اند ، از شدت امتلاء خون بگشايند و رعاف افتد . و علامت اين قسم آن است كه صداع شديد حادث شود . و نخستين در روى و چشم سرخى پديد آيد ، بعده [ يعنى پس از آن ] رعاف عارض گردد . و بايد دانست كه [ اگر ] خون به حضر شديد همىبرآيد يعنى به دفق [ يعنى جهش ] ايضا رقيق و سرخ خالص و گرم بود ، توان دانست كه شريانى است .