[ 522 ]
فصل [ ششم ] : در بخر الانف
« 1 » يعنى بوى بد آمدن از بينى . و اين مرض را سه سبب است :
يكى ، آنكه بواسير متعفنه يا قروح مزمنه در بينى باشد .
علاج وى ، به تفصيل بيان يافته .
دوم ، آنكه بخارات عفنه از نواحى سينه يا شش يا معده متصاعد شود و در حنك گرد آيد و از آن دو ثقبه كه از بينى به اسفل فم رسيده است به سوى بينى نافذ شود .
علاج : تفحص كنند كه خلط متعفن كه از وى بخار متصاعد مىشود در كدام عضو است ، پس تنقيهء آن عضو كنند . و بعد از تنقيهء خلط كه مادهء علت است ، بهر تبديل روايح كه در بينى مستقر شده ، سنبل و سعد و عود تنها يا مجموع باريك ساخته در بينى دمند . و باشد كه اين ادويه را به شراب آميزند و فتيله سازند و اندر نهند .
سوّم ، آنكه رطوبت عفنه در همه دماغ يا در مقدم آن يا در آنجا كه متصل بر بينى است گرد آيد و رايحهء وى به سوى بينى گرايد .
علاج : بهر تنقيه دماغ ، حبوب منقّيه و ايارجات دهند . و پس از آن ، به سكنجبين بزورى و رغوه [ يعنى كف ] خردل غرغره كنند تا جلا دهد و قطع رطوبات عفنه نمايد . و عقب آن ، افاويه مذكوره يعنى سنبل و جز آن باريك ساخته در بينى دمند .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Ozena.