[ 519 ]
فصل [ پنجم ] : در رعاف
« 1 » يعنى برون آمدن خون از بينى . و اين مرض ، بهحسب سبب بر سه قسم است :
يكى : آنكه بحرانى باشد . و علامت وى ، آن است كه در امراض حادّه و تبهاى گرم و در روزهاى بحران كه ايّام با حورى گويند حادث شود . و اينچنين رعاف را بند نشايد كرد ؛ زيرا كه مادهء مرض مندفع مىگردد ؛ امّا هرگاه كه سيلان خون مفرط شود و خوف سقوط قوّت باشد ، حبس واجب است .
تدابير حبس ، در اقسام آينده به تفصيل گفته آيد .
دوم ، آنكه خون حدّت گيرد و بدان سبب دهن رگهاى باريك كه اندرون بينى واقعاند بگشايد . و علامتش ، آن است كه غلبهء صفرا گواهى دهد و خون ، اندكاندك برآيد و به غايت رقيق باشد .
علاج : قبل از سقوط قوت ، رگ قيفال زنند از دستى كه محاذى منخر مسيل [ يعنى آن سوراخ بينى كه خون از آن مىريزد ] بود . و بايد كه فصد باريك كنند و خون به تفاريق برون آرند ؛ زيرا كه غرض از معالجهء اين قسم ، جذب خون است به جانب مخالف مع بقاء قوّت . و بعضى برآنند كه [ به ] ضدّ [ كنند ؛ يعنى ] وسيع بايد كرد از هر دو دست و به يكبارگى خون بسيار بايد آورد تا كه غشى افتد و به واسطهء وقوع برودت و غلظت در خون ، منقطع شود رعاف . و پوشيده نيست كه خون به افراط گرفتن و غشى واجب كردن ، وقتى جايز است كه تدبير ديگر سود ندهد و فصد ضيق و اخراج خون به تفاريق مفيد نيفتد .
بالجمله ، از اشربه و اغذيه و جز آن هرچه تسكين حدّت خون كند به كار برند ؛ مثلا شراب كدو و شراب عناب و شراب ريباس بنوشند . و طفشيل و برنج يا عدس احمر تناول كنند . و آب سرد مثلوج [ يعنى سرد كرده با برف ] بر سر ريزند و بنوشند . و اندر آن غوطه
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Epistaxis ; rhinorrhagia.