تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
عفن [ است ] . و اگر رايحهء ذى نداوت و ترى مدرك شود ، خلط بارد و اگر بوى ترش همى دريابد ، خلط سوداوى . علاج : تنقيهء دماغ كنند از خلط مذكور به حبوب و غراغر مناسبه و جز آن . [ 515 ] قسم دوم : آنكه از يك چيز بوىهاى مختلف شميده شود . و سببش آن است كه در مزاج مقدم دماغ اختلاف واقع گردد از مواد مختلف الكيفية . علاج : تنقيهء دماغ كنند و تعديل مزاج وى نمايند . [ 516 ] قسم سوّم : آنكه بعضى بوىها را شامه حس كند و بعضى را نه . و اين قسم ثالث ، بر دو نوع است : نوع اوّل ، آنكه چيزهاى خوش‌بو را دريابد و اشياى بدبو را حس نكند . و سبب اين ، آن است كه در مقدم دماغ يا در آن دو فزونى كه آلت شم است مادهء عفنه حاصل شود يا در اقصى بينى قرحهء متعفنه پديد آيد و به مرور مدّت شامه بدان الفت گيرد و از انفعال بازماند ؛ پس هرچه مضادّ عفونت بود ، محسوس شود [ و ] به اشياء منتنه منفعل نگردد شامه . علاج : نخستين ، تنقيهء دماغ كنند و اگر قرحه بوده باشد ، تدارك وى نمايند . و بعد از آن ، چيزهاى خوش‌بو كه تيز بود چون مسك و قرنفل و مانند آن پيوسته ببويند و در بينى چكانند . نوع دوم : آنكه چيزهاى بدبو محسوس گردند و بوىهاى خوش مدرك نشوند . و سببش آن است كه در مقدم دماغ يا در آن دو فزونى ، مادهء شيرين طبيعى دموى يا بلغمى جمع آيد . و به [ سبب ] آنچه در نوع اوّل گفته ، شامه از ادراك رايحهء وى بازماند . پس بالضرور ، چيزهاى منتنه محسوس شود ؛ زيرا كه مضاد آن [ چيزى ] است كه شامه بدان الفت گرفته و اشياء طيبه مدرك نگردد ؛ بهر آنكه شامه بدان خو گرفته . علاج : بعد از تنقيهء دماغ ، چيزهاى بدبو كه گرم باشند چون جندبيدستر و سكبينج و مرّ و جاوشير و كندش ببويند و در بينى چكانند . فايده : « شيخ » و تابعان او برآنند [ كه ] آنجا كه چيزهايى خوش محسوس شود و چيزهايى بد نه ، جندبيدستر سعوط سازند . و آنجا كه بدبو مدرك گردد ، مسك در بينى چكانند . حاصل آنكه در اين مقدمه ، قول « صاحب اسباب » ، مناقض كلام « شيخ » و تابعان