[ 512 ]
فصل [ دوم ] : در فساد شمّ
« 1 » مراد از فساد شمّ ، تشويش و تغيّر است كه در شامّه افتد و او را از مجراى طبيعى بگرداند . و اين فساد ، بر سه قسم است :
[ 513 ] قسم اوّل : آنكه حاسّهء شم ، روايح را به يك رايحه بو كند . و اين را دو سبب است :
يكى ، آنكه در مقدم دماغ سوء مزاج عارض شود . و بدان كه سوء مزاج گرم و خشك از آنكه افعال قوت شامه را متغيّر و متشوش مىسازد ، بوى نيك يا بد پيوسته همى دريابد و حال آنكه چيزى موجود نباشد . و باشد كه شامه را به سبب تشويش ، كيفيتى لاحق گردد كه چيزهاى خبيثه را خوش دارد و از اشياء طيبه كاره شود . امّا سوء مزاج بارد و رطب تا كه ضعيفاند سبب فساد يعنى تغيير مىتوانند شد و درك نمىكند شامه مگر يك رايحه را كه طيب بود يا منتن ؛ اگرچه موجود نبود ؛ ليكن اگر اين دو مزاج قوى باشند ، باطل مىسازند شامه را بالكل و سبب خشم مىگردند و هيچ بوى موجوده و غير موجوده مدرك نمىشود . و علامت سوء مزاج اربعه ، در خشم مذكور شد .
علاج : تبديل مزاج نمايند .
سبب دويم : آن است كه در مقدم دماغ خلط ردّى حاصل شود و شامه بوى آن خلط احساس كند ؛ پس اگر اين خلط كثير المقدار است يا به كيفيت فاسدهء قويه متكيف [ شده ] ، حس وى در شامه لازم مىباشد . و اگر قليل الكمية است و ضعيف الكيفية ، محسوس نمىشود بوى آن خلط مگر آنجا كه به شميدن چيزى خارجى فاسد گردد آنسان . و ظاهر است كه مشموم خارجى به هر رايحه كه باشد ، امّا شامه درك نمىكند مگر رايحهء همان خلط را لقربه و مجاورته .
[ 514 ] فايده : استدلال بر نوعيّت خلط از رايحه توان كرد ؛ مثلا اگر رايحه همچون فلفل و سنبل محسوس همىشود ، خلط حار است . و اگر رايحهء عفونت مشموم مىگردد ، خلط
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Dysosmia ; parosmia ; imparied sense of smell.