مقدم سر متصّل به منخرين گرانى يابد مريض .
علاج : بهر تلطيف خلط ، مطبوخ اصول دهند . و بعد از آن براى استفراغ ، حبّ اياره و قوقايا به كار برند و در طبيخ انجير ، عسل و مرى آميخته غرغره كنند . و پس از گشادن سدّه و جريان خلط ، آب چغندر و اذان الفار و سداب در بينى چكانند و به طبيخ بابونه و مرزنگوش و شيح انكباب نمايند .
[ 508 ] قسم چهارم : آنكه مجرى در اصل خلقت تنگ و ضيق آفريده شده باشد و بدان سبب به اندك چيزى كه از دماغ نازل شود مجرى مسدود گردد . و علامتش ظاهر است .
علاج : تنقيهء دماغ كنند و براى محافظت دماغ تا فضله در وى جمع نشود و بر خشيوم نريزد ، استعمال اطريفلات مداومت نمايند .
[ 509 ] قسم پنجم : آنكه خلط غليظ لزج در سوراخهاى مصفات بچسبد و مانع نفوذ هوا شود به داخل .
مصفات ، استخوان نرم متخلخل است كه سوراخها دارد مانند اسفنج . اين استخوان ، بر وجه [ يعنى مقابل ] « زايدتين شبيه به حلمتى الثدى » موضوع گشته . و منفعت سوراخها آن است كه هوا به محل احساس رسد و ايضا فضول مخاطيه مستفرغ شود . فايدهء انعطاف و پيچدار بودن اين سوراخها مانند سوراخ اسفنج آن است كه هواى مستنشق به سبب تأريج ثقب [ يعنى پيچهاى سوراخها ] دفعة به آلت حس نرسد ؛ بلكه اعتدال گرفته داخل شود و بدان سبب دماغ را برودت هوا ايذا نرساند .
علامت اين قسم ، آن است كه منخرين گشاده باشند يعنى مسدود نبودند . و با وجود انفتاح ، هيچ فضله از بينى نه برآيد ؛ زيرا كه سدّه ، منع فرود آمدن فضله مىكند در محلّى كه بالاتر است از منخرين است و در اين مرض ، كلام متغيّر مىشود و چنان محسوس مىگردد كه از بينى سخن مىگويد . امّا عند التحقيق ، تغير كلام نمىشود تا كه در مجرى كه ما بين بينى و دهن است سدّه نيفتد ؛ چنانچه در ابتداء اين فصل در تشريح بينى مذكور شد . و قال « ابن سرافيون » فى « كناشه » : « اذا بطل الشمّ فانظر : هل يتكلّم العليل من أنفه ؛ فإن كان ، فالعلّة فى المجرى لا فى الدّماغ . و إن كان الكلام على حاله ، فالعلة إمّا فى المصفات و إمّا فى الدّماغ » « 1 » .
هامش
( 1 ) . ترجمه : « ابن سرافيون در كتاب كناش گفته است : هرگاه حس بويايى از بين رود ، بايد ديد كه