اصل ريشه بستانند و بالاى وى پارچه بپيچند و بالاى پارچه ادويه اكاله طلا سازند ، پس آن انبوبه يا اصل ريشه را در بينى درآورند تا مقصود حاصل شود و به سبب تجويف انبوبه و تخلخل ريشه ، موضع نفس نيز گشاده ماند .
[ 506 ] قسم دوم : آنكه در مجراى بينى عارض شود ورم نرم ملايم عظيم الحجم مع رگهاى باريك و بسيار ؛ لهذا اين ورم را « كثير الارجل » گويند و « بسفايج » نامند ؛ جهت مشابه بودن به ماهى روبيان ؛ زيرا كه ماهى مذكور هم نرم و ملايم مىباشد و پاىهاى باريك بسيار دارد و نه او را خار است و نه استخوان . و « صاحب كامل » گفته كه ماهى روبيان را چون كسى خواهد صيد كند ، ماهى مذكور از پاىهاى خود سوراخ بينى خود بند مىسازد مانند اين ورم و بدين تشبيه ، به اين نام مسمى گشته . و از خواص اين ورم است كه چون در داخل بينى پيدا شود ، رگهاى سبز و سرخ ممتلى باريك مانند پاى ماهى روبيان در خارج پديد همىآيند . و گاهى باشد كه متقرّح شود ورم و زرداب و رطوبت از وى سايل گردد . و گاه باشد كه اين ورم به سرطانيه گرايد و شكل بينى را فاسد سازد . و نشان آنكه ورم به سرطانيه مايل باشد ، اين است كه آماس سختتر شود از آنچه كه بود و درد نسبت به سابق كمتر گردد و رگهاى آن موضع همه سبز شوند و كشيده گردند و در باطن پلك چشمها تمدد محسوس شود .
علاج : تنقيهء دماغ كنند به حبّها و ايارجها و بر ورم طلا نمايند حضض و مرّ و زوفاء رطب و عكر زيت و مرداسنج [ كه ] با لعاب حلبه يا بزركتان سرشته و اين ادويه طلا مىكنند تا كه ورم نرمتر شود . پس شرط زنند به مبضع و خون برآرند يا علق چسبانند . امّا آنچه سرطانى بود ، بايد كه در علاج وى متعرض به آهن نشوند و ادويهء اكّاله نيز دور دارند ؛ زيرا كه اگر ورم سرطانى متقرّح شود ، اندمال او متعسّر است . و باشد كه از شدّت الم مودى گردد به ورم حجاب دماغ و هلاك سازد . پس واجب آن است كه بر ورم سرطانى ، بهر تقليل صلابت ورم ، قيروطى نهاده دارند پيوسته و براى تنقيهء سودا ، معجون نجاح يا طبيخ افتيمون همىدهند .
[ 507 ] قسم سوّم : آنكه خلط غليظ لزج در مجراى بينى فرود آيد از دماغ و بند سازد مجرا را به نوعى كه هوا به زايدتين نتواند رسيد ، پس آن خلط همانجا منعقد شود و از غايت غلظت و صلابت چنان نمايد كه گويا گوشت زايد است يا غده . و علامتش آن است كه در
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 351
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٣٥١