[ 502 ]
باب [ چهارم ] : در امراض بينى
[ 503 ] بدان كه نيمه بالاى او استخوان است و نيمهء زيرين [ او ] غضروف [ است ] . و مجرى بينى تا مصفات كه آن را عظم مشاشى گويند گشاده است . و اندر غشاى دماغ برابر اين مصفات منفذى است كه بويهاى بدان منفذ به دماغ رسد و آن دو فزونى كه از پيش دماغ بيرون آمده است بر شكل سرهاى پستان و طبيبان آن را « حلمتى الثدى » گويند ، بويها را حس كند . و ايضا ، فضلات دماغ از اين منفذ مندفع شود به خارج . و از هر دو سوراخ بينى دو منفذ ديگر به كام اندر گشاده است جهت تنفس و استنشاق هوا و تصفيهء آواز . لهذا در زكام و نزله به سبب فرود آمدن رطوبات در اين دو منفذ ، آواز گرفته مىشود . و همچنان كه او - سبحانه - بينى را زينت وجه ساخته ، حس بوهاى وى و تصفيه صوت نيز به وى مفوّض داشته - تبارك اللّه احسن الخالقين - .
و اين باب ، مشتمل است بر يازده فصل :
[ 504 ]
فصل اوّل : در خشم
« 1 » وى ، آن است كه حس بويائى مفقود شود و باطل گردد . پس آنچه مولودى بود ، لاعلاج است و آنچه عارضى است ، بهحسب سبب منقسم مىشود بر هفت قسم :
[ 505 ] قسم اول : آنكه در مجراى بينى گوشت زايد غددى برويد و هوا را كه به روايح متكيف شده به آلت شمّ مىرسد و اصل شدن ندهد . و اين را بواسير الانف گويند . و فزونى مذكور اگر سپيد بود و بىدرد باشد ، علاجش آسانتر است . و اگر سرخ و كمد بود و با درد
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Putrefaction of the nose ; defective sense of smelling ; bronchi.