[ 495 ]
فصل [ پنجم ] : فى انكسار الاذن
اطلاق انكسار بر شكستن عضو غضروفى ، از آن است كه بعضى حكم وى حكم استخوان گردانيدهاند . و لكل أن يصطلح « 1 » . و الا عند جمهور آن است كه شكستن و كوفته شدن غضروف را « رضّ » گويند و شكستن استخوان را « كسر » . و سبب اين مرض ، يا فركهء قويه [ يعنى مالش قوى مثل كشتىگيرها ] است يا ضربه يا ضغطه كه برسد گوش را .
علاج : فصد كنند و طبع را نرم نمايند و صبر و مرّ و مغاث و اقاقيا و راتينج و حنا ضماد سازند از آن جانب عضو كه بدان جانب منكسر و منقعر شده ضماد مذكور پوست را كند [ و منقبض كرده ] و عضو را بر هيأت اصلى بازپس گرداند ؛ مثلا اگر انكسار از داخل به سوى خارج بود ، ضماد به جانب خارج نهند و اگر به سوى داخل بود ، ضماد به جانب داخل نهند . و آنجا كه انكسار مع التقيح [ يعنى با چرك ] بود و اجزا منتن شود ، ضماد به هر دو جانب نهند هم خارج و هم داخل . و هرگاه كار بدانجا رسد كه از موضع كسر خون مترشح گردد ، مرهم مخصوص به اعضاء غضروفى بهر اندمال از صمغ بطم و قنه و زفت و شمع و پيهء بط مرهم سازند و بگذارند تا كه نغز شود [ يعنى بهبود يابد ] . و اين مرهم ، مخصوص به اعضاى غضروف است ؛ زيرا كه غضروف ، عضوى صلب است . [ و لذا ] بهر اندمال اينچنين عضو ، دوا نيز در غايت جفاف مىبايد تا وى را از صلابت خويش به حالت اول رد كند .
هامش
( 1 ) . يعنى هركس مىتواند هر معنايى را بر خلاف عرف رايج براى لفظى در نظر بگيرد ولى بايد تصريح كند كه منظورم از فلان لفظ فلان معنى است . م .