[ هم ] حركات مذبوره را دريابد . و علامتش آن است كه در حالت گرسنگى و شكم تهى ، طنين ازدياد گيرد و بسيارى فاقهها و نايافتن غذا بر آن گواهى دهد .
علاج : در غذا توسيع كنند و به تفاريق خورند و روغن گل و ديگر روغنهاى مبرد و مرطّب بچكانند . و گاه بهر تخدير ، روغن بنج نيز در گوش همى چكاند تا [ در ] سامعه حس طنين نكنند .
[ 489 ] ششم : آنكه اضطراب و سوء المزاج گرم اخلاط را بجوشاند و بخارات را بجنباند و سامعه ادراك وى نمايد ؛ چنان كه بعضى بيمار آن را در ابتداى نوبتهاى تب افتد .
علاج : به تدبير تب مشغول بايد بود .
[ 490 ] هفتم ، آنكه دارويى كه بخارها بجنباند و به جانب دماغ برآرد چون پلپل و مانند آن با طعام بخارانگيز كه هواى گوش و بخار ساكن را در حركت آرد چون سير و گندنا و مانند آن خورده شود و طنين آرد . و اين نوع ، در اكثر امر دير نمىماند مگر آنجا كه تناول اشياء مذكوره دايمى افتد از روى جهالت .
علاج : قطع سبب كنند و در تعديل اخلاط كوشند .
[ 491 ] هشتم ، آنكه جوشيدن صديد و زرداب كه از قرحه بپالايد و اندرون گوش جمع شود و يا حركت كرمها كه آنجا تولّد كند موجب اين مرض شود و علامت هريك پوشيده نيست .
علاج : اگر ريم سبب باشد ، به علاج قرحهء گوش مشغول شوند . و اگر ديدان موجب شود ، به قتل وى رجوع نمايند .
[ 492 ] باشد كه امتلاء رگهاى سر و تن سبب طنين شود ؛ چنان كه از پس خفتن از پس طعام پديد آيد . و باشد كه به سبب قىء عنيف اندر دماغ اضطرابى پديد آيد يا سقطه و ضربه بر سر رسد و دماغ را مضطرب سازد و طنين لاحق شود .
[ علاج ] : هريك را درخور مزاج [ بيمار ] تدبير و علاج بايد كرد .
[ 493 ] تنبيه : طنين و دوى از دو حال بيرون نيست : يكى آنكه متعلق به دماغ و گوش بود فقط . دوم ، آنكه به مشاركت معده و ديگر اندامها افتد و به مشاركت معده بسيار افتد . و آنچه مادهء آن در سر باشد ، در اكثر امر لازم مىباشد ؛ بخلاف آنكه از معده و ديگر اعضا بود كه مىكاهد و مىفزايد .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٣٣٩