تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
حركت ابخرهء لطيفه كه عند الهضم جدا مىگردند از غذا . و اين قسم ، مخصوص به ناقهين است . علاج : در تعديل مزاج كوشند و بهر تقويت دماغ اغذيهء معطّره خورانند و چيزهاى طيّبه كه حدّت نداشته باشد بويند . و بهر تقويت گوش ، روغن گل يا روغن بادام در سركه پخته بچكانند . [ 486 ] سوّم : آنكه در سر فضول جمع شود و باد غليظ از وى منحلّ و جدا گردد و حركت آن را سامعه دريابد . [ 487 ] چهارم : آنكه فضله بنفسها به سوى گوش منصبّ شود و موضع هوا را كه در صماخ ساكن است تنگ سازد و بدان سبب هواى محصوره مشوش گردد و سامعه احساس آن همى نمايد . امّا آنچه از باد بود كه از فضلهء سر جدا شود ، علامتش آنست كه در گوش تمدد باشد و در سر گرانى . و هرگاه محركات بدنيه يا نفسانيه اتفاق افتد ، باد مذكور در حركت آيد و طنين اشتداد كند و چون سبب محرك زايل شود ، طنين نيز ساكن گردد . و امّا آنچه انصباب خلط سبب وى باشد ، علامتش آن است كه در سر و گوش گرانى و تمدد پيدا بود . و جهت دوام حركت انصبابى خلط ، طنين لازم باشد . و اسباب متقدمهء فضله‌افزا بر آن گواهى دهد . علاج : تنقيهء دماغ كنند . و بعده [ يعنى پس از آن ] بر بخار طبيخ فوتنج و افسنيتن و مرزنجوش و صعتر انكباب نمايند و روغن سوسن و خيرى در گوش چكانند . و ايضا ، پس از تنقيه ، بهر تحليل رياح و فضول باقيه ، بر استحمام مداومت فرمايند ؛ امّا قبل از تنقيه ، از استحمام و حركت عنيفه و ملاقات آفتاب و آتش احتراز واجب شمارند تا [ مبادا ] در سبب بيفزايد . [ 488 ] پنجم آنكه شدت يبس و بسيارى فاقه [ يعنى فقر غذايى و قحطسالى ] باعث اين مرض شود . و اين ، چنين باشد كه هرگاه آدمى را غذا نرسد ، بالضّرور طبيعت بهر تغذيه به سوى رطوبات كه برسان شبنم در بدن پراكنده است متوجه گردد و به سبب تحليل و تحريك ، در رطوبات مذكوره اضطراب افتد و به واسطهء حركت اين رطوبات و حركت بخارات كه از اين رطوبات جدا مىشوند ، بخاراتى كه در دماغ ساكن‌اند نيز به حركت آيند و از آنكه سر از ماده خالى است و حواس از كدروت غذايى پاك [ است ] ، حاسهء سمع