[ 472 ]
فصل [ دوم ] : در طرش و وقر و صمم « 1 »
طرش ، نقصان سمع است و وقر ، بطلان سمع و صمم ، فقدان و كم شدن تجويف صماخ . و گاهى بر سبيل مجاز هريكى مقام آخر اطلاق مىيابد . و بعضى اطبّا ، آفت سمع را كه طويل العهد و مزمن بود به وقر مخصوص كردهاند . و حديث قريب العهد را به طرش .
بالجمله ، نقصان و بطلان سمع بر هفت قسم است :
[ 473 ] يكى ، آنكه مولودى بود .
[ علاج ] : لا علاج له . و وجه علاج ناپذيرفتن آن است كه اين از دو [ وجه ] بيرون نيست : يكى ، آنكه قوت سمع منعدم باشد . دوم ، آنكه سدّهء خلقيهء قويّه لاحق باشد . و ظاهر است كه سدّهء خلقيهء قويه به علاج زوال نمىگيرد و ايجاد سمع ، [ خارج ] از طاقت بشر [ و ] ناممكن [ و ] مستحيل [ است ] ؛ مگر باذن اللّه الجليل . و ذلك مختص بالمعجزات و لا يدركه عقول الارسطو و البقراط . و بيان سدّهء خلقيه در آخر اين فصل به تفصيل گفته شود مع قسم غير قويّه كه مستحيل العلاج است .
پوشيده نيست كه كر مادرزاد ، گنگ مىباشد ؛ زيرا كه از ادراك صوت و مخارج حروف و كيفيت اداى آن عارى است و تلفظ به مجهول محال [ است ] .
دوم ، آنكه كبر سنّ و شيخوخت موجب كرى مىشود به واسطهء ضعف قوى و استيلاء برد و بيس بر اعضاء اصليه .
[ علاج ] : و اين نيز لادو است ؛ كما لا يخفى عليك .
سوّم ، آنكه عصبهء مفروشه در صماخ كه قوّت سمع در وى است به سبب سقطه يا ضربه بگسلد .
[ علاج ] : اين نيز لاعلاج است لتعذر الالتيام [ يعنى به جهت بهبودى دشوار ] .
[ 474 ] چهارم ، آنكه بر سبيل بحران صفرا به دماغ برآيد و موجب كرى شود ؛ چنانچه در
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Deafness ; paracusis.