انتهاء امراض حادّه و حميات صفراويه عارض مىگردد . و علامتش ظهور آثار صفراست و علامات مذكوره شاهد بودن .
علاج : استفراغ ماده كنند به مطبوخ هليله و مانند آن . و هر چونكه باشد ، ماده را به اسفل فروكشيدن . و پس از تنقيه ، بهر تبريد و جمع عضو ، دواء الرّمان « 1 » در گوش چكانند تا حدّت مرار [ را ] ساكن كند و مادهء ديگر را در اين موضع نافذ شدن ندهد .
[ 475 ] پنجم : آنكه سوء مزاج ساذج - حار بود و يا بارد رطب بود يا يابس - در آلات سمع افتد و محدث طرش و كرى شود . و بدان كه سوء مزاج حارّ ، قوام عصب را خشك مىكند و مىسوزد و بدان سبب قوت سامعه چنانچه بايد نافذ نمىتواند شد در وى . و بارد ، به سبب قبض و تكثيف ، قوام آلت سمع را كثيف مىسازد . و روح را از نفوذ مجراى طبيعى باز مىدارد . و رطب ، قوام عصب را سست مىكند و بدان سبب بعض اجزاء وى بر بعض مىافتد و مسالك روح را مسدود مىسازد در آن . و يابس ، جفاف مىآرد مانند حارّ و مانع نفوذ روح سمع مىگردد . و علامت اين قسم ، آن است كه در عمق گوش وجع محسوس شود به غير ثقل بدون تمدد . امّا اگر سوء مزاج رطب بود ، درد هم نمىباشد .
[ اكنون ] آثار اين سوء مزاج اربعه به تفصيل بيان كنيم :
بايد دانست كه اگر بارد بود ، سردى ضرر مىرساند و در اوقات سرد ، كرى زياده مىشود . و اگر حارّ بود ، به گرمى متضرر مىگردد در هنگام گرمى آفتاب مشتدّ شود . و ايضا از لوازم وى است كه التهاب و لذع در گوش و در حوالى آن پيدا باشد . و اگر يابس بود ، تقدم تعب و صوم و بيدارى و غير آن [ از ] اسباب مجفّفه گواهى دهد . و در چشم وى ضمور و لاغرى پديد آيد و ترطيب سود دهد و يبوست ضرر رساند . و اگر رطب بود ، به مرطّبات متأذّى شود و [ به ] مجففات ، منتفع .
[ 476 ] فايده : سوء مزاج ساذج رطب كه سبب كرى شود به غايت نادر است ؛ لهذا « شيخ » ذكر وى ترك كرده و « ماتن اسباب و علامات » نيز تبعيت « شيخ » نموده .
علاج : تبديل مزاج كنند بهحسب سبب به اشربه و اغذيه و نطولات و قطورات و
هامش
( 1 ) . صفت دواء الرمان : انار ترش بستانند و دانه و شحم از وى برون آرند و قشر خالى دارند ، پس دانههاى وى بيفشرند و آب بگيرند و در آن قشر مجوّف اندازند [ و ] قدرى سركه و روغن گل و اندكى كندر نيز در آن آميزند ، پس آن انار را بر آتش اخگر نهند تا آنچه در وى است غليظ شود ، [ پس ] فرود آرند [ و ] قطرهيى چند بچكانند .