تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
علاج : آنچه در تدبير ديدان گذشت از قتل ، به كار برند . [ 471 ] قسم دهم : در وجع الاذن كه سببش درآمدن آب بود در گوش . و ظاهر است كه چون آب در گوش درآيد و به زودى نه برآيد و در بيخ گوش احداث ورم نمايد ، واجب مىكند درد . و باشد كه با وسخ بياميزد و گرم شود و بجوشد و شنوايى باطل يا ناقص سازد . و اين فعل ، از آب ردىّ كه متكيف به كيفيّت دوديّه بود ، اسرع الحصول است . و علامت درآمدن آب در گوش و موجب وجع گشتن آن است كه پس از سباحت [ يعنى شنا ] و شناورى يا عقب استحمام دو روز نگذشته باشد كه وجع كند ؛ امّا گرانى سمع از همان وقت محسوس باشد بمعه [ يعنى همراه ] وجع خفيف . علاج : در استخراج آب كوشند . و اين ، بر چند وجه است : يكى ، آنكه كف دست خود را بيمار بر سوراخ همان گوش نهاده و سر را به همان سمت مايل كرده و بر يك پا بايستد و همى جهد تا كه آب برآيد . دوم ، آنكه شخصى ديگر آب را بمكد به دهن يا به انبوبه . سوّم ، آنكه تدبيرى كند كه آب خشك شود و تحليل يابد . و اين ، چنان باشد كه شاخ باديان يا شبت يا بردى كه متخلخل بود بستانند و مقدار يك وجب از وى بگيرند و يك طرف آن را درون گوش درآرند و گرداگرد وى به پنبه پر كنند تا هوا را مدخل نماند ، پس به طرف دويمى آن شاخ پنبه بچينند و به روغن ياسمين يا روغن زيت يا هر روغنى كه باشد چرب كنند ، پس بدان طرف آتش دهند كه بيفروزد . و ظاهر است كه چون طرف آخر خواهد سوخت ، گرمى آتش اندرون گوش اثر خواهد كرد و آب را به سوى خارج منجذب خواهد ساخت و فانى خواهد نمود ؛ « كما يشاهد فى الدّهن و السّراج » « 1 » . چهارم آنكه از اسفنج فتيله سازند و در گوش نهند و بيمار بر همان گوش بخسبد و پس از زمان طويل آن را برون آرند تمام آب نشف شود - باذن اللّه عزّ و جلّ - .
هامش
( 1 ) . ترجمه : يعنى همانطور كه در روغن و چراغ ديده مىشود . [ كه روغن كم‌كم توسط فتيله جذب مىشود ] . م .