تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
[ علاج ] : تدبير اخراج حيوان در وجع الاذن گذشت ؛ امّا اخراج سنگريزه و ريگ و مانند آن چنان باشد كه روغن در گوش چكانند تا به سبب ارخا و تليين و مانند آن مجرى وسعت گيرد ؛ پس عطسه آرند به جندبيدستر و عند العطاس ، دهن و بينى برگيرند و سر به جانب آن گوش مايل دارند تا قوّت عطسه به باطن افتد و حصات برآيد . طريق ديگر آن است كه به « زرّاقه » منجذب سازند . و « زرّاقه » ، انبوبه [ يعنى يك نى ] است صغير المسلك [ يعنى باريك ] كه در جوف وى عمودى باشد و مقدار تجويف آن و استعمال وى چنان باشد كه سر انبوبهء مسمى به « زرّاقه » در صماخ اندازند و حوالى آن [ را ] پنبه پر كنند به نهجى [ يعنى به‌گونه‌اى ] كه هوا را مدخل نماند . و بعده [ يعنى پس از آن ] ، آن عمود را از مسلك به آهستگى برون كشند كه جهت « ضرورت خلا » ، حصات منجذب شده خواهد برآمد . و هنگام اين عمل بايد كه عليل بر سر بربخسبد و سر [ با ] آويزان دارد و طبيب بر زمين نشسته و سر وى بر زانوى خود نهاده [ و ] به نهجى [ يعنى به‌گونه‌اى ] كه داند عمل مىكند . طريق ديگر ، آن است كه از صوف ميل سازند و به دبق يا سريش ماهى بيالايند و اين ميل در گوش درآورند و به سنگريزه رسانيده [ و ] آهسته‌آهسته همى كشند . و هنگام اين عمل نيز لازم است كه عليل را بر همان شكل خسبانند كه در استعمال « زرّاقه » گفته شد . و بايد كه در علاج تمهّل رواندارند كه ربما أدّى الى الهلاك [ يعنى اى بسا به مرگ انجامد ] . سوّم ، گوشت زايد كه پس از اندمال قرحه در اينجا برويد يا ثولول حادث شود . علاج : اگر گوشت رسته با ثولول نمايان و ظاهر باشد ، به سكّين [ يعنى چاقو ] با به كارد چوب گز شوكى [ كه آلتى دندانه‌دار چون اره است ] ببرند . و اگر فزونى مذكور غاير و درون‌سو [ يعنى مايل به درون ] باشد ، به آلت دقيق به هر حيله كه توانند قطع كنند و پس از قطع ، فتيله را در قلقطار و مانند آن هرچه مانع الاندمال بود آلوده در گوش همى دارند تا عايد نشود . و آنجا كه به هيچ وجه قطع ميّسر نيايد ، بايد كه پيوسته گوش را به نطرون و آب گرم بشويند و نطرون و زرنيخ احمر باريك سائيده در سركه بسرشند و بر آنجا نهند تا افزونى را بخورد . و پس از فناء ، به معالجهء قرحه متوجه شوند و مدمّلات به كار برند . [ 480 ] تنبيه : سدّه خلقيه بر سه وجه است : يكى ، آنكه در استخوان بناگوش ، منفذ [ ى براى ] آواز شنيدن آفريده نباشد . دوم ، آنكه اگرچه منفذ باشد ، لكن به گوشت پر بود و محكم