وى گزندى نيست ؛ زيرا كه غشاء مذكور به غايت صلب مخلوق است و دو غشاء دماغى نيز بر وى محيطاند و مادهء بلغم ، غليظ است [ و لذا ] ممكن نيست كه در اين غشا نافذ شود و حال آنكه طبيعت نيز اين معنى نمىخواهد ؛ بلكه پيوسته بر ازالهء عوارضات است باذن خالقها . و علامت اين ورم ، آن است كه گرانى و تمدد پيدا بود و ضربان و شدّت وجع و درد سر و خبث نفس و تب كه از علامات مادهء حار است هيچ نباشد .
علاج : بهر تنقيه ، ايارجات و حبّها دهند . و غرغره فرمايند . و روغن شبت و ترب در گوش چكانند و اشياء محلّله چون آرد حلبه و بابونه و راتيانج در شمع و زيت آميخته ضماد نمايند .
بدان كه ورم سوداوى را نيز همينسان تدارك كنند . و از آنكه اين ورم صلب مىباشد ، در تليين وى معاونت نمايند به اضمدهء مناسبه .
[ 468 ] قسم هفتم : در وجع الاذن كه از قروح گوش عارض شود . و علامتش تقدم ورم است و برآمدن ريم .
علاج : اگر قرحهء حديث العهد بود ، مرهم ابيض « 1 » به روغن گل حل كرده بچكانند . و [ البته ] نخستين بايد كه قرحه را از ريم پاك سازند تا اثر ادويهء مدمّله مفيد آيد . و طريق پاك كردن آن است كه پنبهء كهنه در ماء العسل آلوده در گوش نهند تا ريم برون آيد . پس از آن به مرهم اسفيداج و مرهم راتينج و ذرورى كه از انزروت و دم الاخوين و كندر و عصارهء لحية التيس ساخته باشند ، فتيله آلوده استعمال نمايند . [ و ] اگر قرحه ديرينه و پر چرك بود ، مرهم مصرى « 2 » و مرهم باسليقون كبير « 3 » و مرهم احمر و سركهء خبث الحديد « 4 » استعمال مىنمايند . و آنجا كه سيلان رطوبت بود فقط و مدّه نباشد ، اگر عفصى
هامش
( 1 ) . صفت مرهم ابيض : بگيرند اسپيدهء رصاص ، يك حصه ؛ شمع ، يك حصه ؛ روغن گل يا روغن كنجد ، دو حصه ، شمع را در روغن بگدازند و سپيده [ را ] در هاون اندازند و اندكاندك از آن شمع گداخته بر سپيده بريزند و به دسته مىكوبند تا كه سرد شود و همه باهم آميزد .
( 2 ) . صفت مرهم مصرى : زنگار ، عسل ، سركه و كندر ، هر چهار مساوى در آب بپزند تا به قوام عسل آيد ، پس شمع و روغن گل بيفزايند و به كار برند .
( 3 ) . صفت مرهم باسليقون كبير : شمع ، نصف رطل ؛ زفت ، چهار اوقيه ؛ مرّ ، راتينج و علك الانباط ، از هريك دو اوقيه ؛ زيت ، دو رطل ، موم را در روغن زيت بگدازند و چهار داروى باقى را در آن حل كنند و مرهم سازند .
( 4 ) . صفت خل خبث الحديد : خبث الحديد [ را ] در سركه تر كنند يك ماه يا زياده از يك ماه .