را باريك بسايند و در شراب كهنه در گوش چكانند ، تخفيف بخشد . و آنجا كه سيلان مدّه باشد ، بايد كه مجففات [ را ] بياميزند [ به ] چيزى را كه مجلّى و مرقّق مدّه و منقّى قرحه باشد . و آنجا كه الم قرحه تصديع دهد [ يعنى سردرد آرد ] و تسكين مطلوب شود ، خاكستر افيون در وى به كار برند كه تخذير تجفيف خاكستر وى ، بيشتر از ذات وى است ؛ امّا لازم است كه با اين خاكستر قدرى جندبيدستر نيز مركّب سازند تا اصلاح افيون نمايد .
[ 469 ] قسم هشتم : در وجع الاذن كه از تولّد ديدان در گوش عارض شود . و اين را دو سبب است : يكى ، مادهء عفنه . دوم ، قرحه كه مزمن شود و عفونت پذيرد . و علامت كرمهاى گوش آن است كه دغدغه و خارش كند و حركت كرمها محسوس شود و احيانا يك كرم برون آيد .
كرم مذكور به حسب اختلاف ماده بر دوگونه است : يكى ، آنكه سپيد باشد امّا سر سياه بود و دايم الحركت و الاضطراب باشد . دوم ، آنكه اغبررنگ بود مشابه به مگس سگ .
علاج : در قتل كرم كوشند و اين ، چنان باشد كه سركه و بوره و صبر با عصارهء افسنتين با شحم حنظل يا آب برگ شفتالو يا طبيخ برگ شفتالو هركدام از اينها كه به هم رسد در گوش بچكانند تا كرم گشته شود . و پس از قتل شدن ، تدبير اخراج كنند . و وى چنان باشد كه از صوف فتيله سازند و به دبق يا به سريش آلوده در گوش درآرند و كرمان را برون آرند يا كندش باريك ساخته در بينى دمند و چون عطسه خواهد آمد ، دهن و بينى ببندند تا قوّت عطسه به سوى گوش منصرف شود و كرم برون افتد . و آنجا كه قرحه باشد ، نخستين در قتل ديدان و نتف [ يعنى كندن ] قرحه متوجه شود [ و ] بعده [ يعنى پس از آن ] مدمّلات استعمال نمايند .
[ 470 ] قسم نهم : در وجع الاذن كه سببش درآمدن هوام بود در گوش ؛ چون مورچه و هزارپا و مانند آن . و علامتش آن است كه حركت هوامّ بهقدر حجم آن محسوس شود و گاهى كه آن هوام حركت كند ، وجع غلبه كند و چون بازايستد ، درد ساكن گردد .
هامش
- نوع ديگر : خبث الحديد بكوبند با سركه بشويند و خشك كنند [ و ] همينسان هفت نوبت بشويند و خشك كنند ، بعده [ يعنى پس از آن ] در سركه كهنه بپزند تا بقوام شهد آيد ، پس بردارند و چند قطره در گوش بچكانند .