سعوطات مناسبه .
[ 477 ] ششم : آنكه خلط خام غليظ به سوى عصب كه آلت سمع است ريزد و بدان سبب روح نفسانى نافذ نشود در وى و بالضرور ، حس وى زايل شود . و علامت اين ، آن است كه چيزهاى گرم سود دهد . و تدبير مبرد از پيش اتفاق افتاده باشد . و گرانى در سر پيدا بود . و هنگام سجده ، گرانى سر زياده شود . و تلهّب و حمرت هيچ نباشد .
علاج : تنقيهء دماغ كنند به ايارجات و غراغر و غير آن پس روغن شبت و سداب در گوش چكانند . و به طبيخ خندقوقى و برگ غار و مرزنگوش و نمام و برنجاسف و صعتر و بابونه تكميد نمايند بر پس گردن و بن گوش . و سداب و صعتر و افسنتين با سركه و زيت و آب بپزند و در آفتابه اندازند و قمع [ يعنى قيف ] بر سر آفتابه سخت كنند و نايزهء قمع [ يعنى نوك باريك قيف را ] در گوش نهند تا بخار اين طبيخ به گوش اندر رود .
[ 478 ] فايده : در گرانى گوش ، استفراغ به تفاريق بايد كرد تا قوّت بماند و به نضج ماده وفا كند . و هرچه اندر گوش چكانند ، نيمگرم بايد [ و ] سرد يا گرم نشايد . و قبل از تنقيه ، هيچ دارو به گوش اندر نبايد چكانيد و اين فايده [ را ] در همه جا به ياد بايد داشت .
[ 479 ] هفتم : آنكه سدّه در ضماخ عارض شود و هواى حامل الصوت را به عصب و اصل شدن ندهد .
اين سدّه را سه سبب است :
يكى ، وسخ و چرك بسيار كه در گوش جمع آيد و چرك به ديدن مىآيد اگر گوش مريض [ را ] مقابل چشمه آفتاب دارند .
علاجش : آن است كه به آلتى كه مخصوص به اين كار است برآرند چرك را و بهر تليين و ملايم شدن ، وقت خواب روغن نيمگرم در گوش چكانند . و صباح ، بخار آب گرم در گوش رسانند يا به حمّام رفته بر تابهء گرم گوش دارند تا چرك مذاب شده خودبهخود برون آيد و الّا به آلت مخصوصه مستخرج سازند كه پس از تليين ، استخراج به سهولت خواهد شد . و اگر تخم سپندان و بوره بكوبند و به سركه بسرشند و پليته سازند و به گوش اندر نهند و سه روز بدارند پس برآرند ، چرك بسيار برون آيد .
دوم ، آنكه حصات يا چيزى ديگر چون ريگ و دانه كه در گوش افتد يا حيوانى اندر آيد و آنجا بميرد .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 334
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٣٣٤