تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦

[ 450 ] فصل [ پنجاه و هشتم ] : در سلعه « 1 » كه در پلك پديد آيد .

و آن ، قسمى است فزونى از پوست و گوشت جدا و وى را غشايى است خريطه مانند . علاج : پس از تنقيهء بدن ، دستكارى بايد كرد . و اين ، چنان باشد كه پوست پلك را در پهنا بشكافند به رفع تا سر مبضع به غشا سلعه نرسد . و جهد بايد كرد تا سلعه بمعه [ يعنى همراه ] غشاء وى برون آيد درست و تمام . و آنجا كه نقشى ماند ، به روغن گاو و داروى تيز بپوشانند تا تمام برون شود . و اگر غشاء او مجروح بود و رطوبتى از وى برون آيد ، علاج [ آن ] عسر گردد و سلعه معاودت كند . فايده : ثولول و شرى و سلعه مخصوص به يك عضو نيست ؛ چنانچه در آخر كتاب در امراض غير مخصوصه به عضو واحد ضبط خواهد يافت . امّا درين محل نيز بيان كرديم بهر آنكه بعضى تدابير اين امراض كه در اين موضع افتد ، به نهجى [ يعنى به‌گونه‌اى ] ديگر اند و مخصوص به همين‌جا ؛ كما لا يخفى .

[ 451 ] فصل [ پنجاه و نهم ] : در كبود و سبزى كه بر پلك پديد آيد

به سبب زخم . علاج : اگر جراحت باقى باشد و مانعى نبود ، فصد كنند و مسهل دهند و صندل و مردار سنگ به گلاب سوده طلا كنند تا جراحت زايل شود پس سنگ پلپل سوده طلا نمايند . و سفال نو برهم سودن و طلا كردن مفيد است و كبودى زايل نمايد . و تخم ترب كوفته به آب سوده طلا كردن ، اثر كبودى دور نمايد . و به تفصيل در آخر كتاب مضبوط است هرچه به زوال خضرت مخصوص است .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Tumour