[ 444 ]
فصل [ پنجاه و دوم ] : تهبّج و انتفاخ اجفان « 1 »
تهبّج ، ورم ريحى است كه ريح در وى ، مداخل جوهر عضو بود . و اين علت را سه سبب است : يكى ضعيفى احشا و تقصير قوتهاى آن از هضم طعام . دوم ، بسيارى خلط بلغمى و تقصير و عجز حرارت غريزى از نضج و هضم آن . سوّم آماس گرم از جنس فلغمونى .
علاج : آن را كه ضعيفى احشا سبب باشد ، به تقويت احشا مشغول بايد شد . و آن را [ كه ] بسيارى بلغم سبب بود ، تدبير تلطيف بايد كرد . و استفراغ بلغم كردن و اطريفل بزرگ خوردن و صبر به سركه حل كرده طلا نمودن و به سركه و آب نيمگرم به هم آميخته پلك را شستن و اسفنج يا خرقه به آب گرم تر كرده بر چشم نهادن . و آن را كه فلغمونى سبب باشد ، فصد قيفال بايد كرد و شياف ماميثا و صندل به آب كاسنى سوده طلا بايد كرد . « و عدّ هذا النوع من الإنتفاخ مجازا » « 2 » .
[ 445 ]
فصل [ پنجاه و سوم ] : در كدكد
آن ، ورمى است صلب كه اندر پلك تولد كند و بدان ماند كه دملى خواهد بود يا هست . و عامه آن را كدكد گويند و دمل نيز خوانند . و فى الحقيقه ، قسمى است از تحجر .
علاج : [ در ] تحجر گفته شد .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Oedema of the eyelids( 2 ) . ترجمه : « اين نوع را مجازا جزء انتفاخ شمردهاند » . م .