[ 448 ] فصل [ پنجاه و ششم ] : در نمله « 1 » كه بر پلك پديد آيد .
و آن ، بثرههاى كوچك و سوزان است كه اندك بار آماس كند و ريش گردد و پهن باز شود . و سبب آن ، صفراى سوخته است و چون بر پلك پديد مىآيد ، مژگان ريزيدن مىگيرد و كناره پلك بدان مىماند كه مىطرقد و رنگ او سرخ مىباشد .
علاج : به استفراغ و تسكين مشغول بايد بود . پس شياف ماميثا و زعفران و حصض و مرّ طلا بايد نمود . و شياف احمر لين بايد كشيد تا باقى ماده را تحليل كند .
[ 449 ]
فصل [ پنجاه و هفتم ] : در سعفهء پلك
علامتش آن است كه در بن مژگان ، [ مرضى ] چون سبوسه پديد آيد . و باشد كه ريش شود و ريم كند پس درشت گردد [ و ] باشد كه مژگان بريزد . و آنجا كه عفونت سودا و بر آمدن بخار وى بر چشم سبب باشد ، رنگ سعفه اغبر مىباشد . و آنجا كه عفونت بلغم و بر آمدن بخار وى سبب بود ، رنگ وى سپيد مىبود .
علاج : نخست بدن را از خلط فاسد پاك كند . پس شياف احمر يا شياف ديزج بكشند و پوست ساق ارزن بسوزند و با روغن گل آميزند و طلا سازند . و آنچه كهن گشته باشد ، به « مبضع » شرط زنند يا به شكر بخارند ؛ همچنان كه جرب را . و سرمه و روشنائى بكشند .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Herpes