آلوده بر ميل بچينند و فرونهند ؛ [ چه ] دارو خشك باشد يا تر . و از پس فرونهادن دارو ، چشم را به عصابه بايد بست و ساعتى بايد نشست .
چون كار از دوا درگذر دهد ، به دستكارى و داغ رجوع بايد نمود ؛ كما مرّ [ يعنى همانطور كه گذشت ] .
[ 453 ]
فصل [ شصت و يكم ] : در حكّهء آماق و اجفان « 1 »
يعنى خارش گوشههاى چشم و پلك . سبب حكّه ، رطوبت مالحهء بورقيه است كه بر عضو ريزد . و از آن است كه اشك شور برمىآيد [ و ] در عضو مؤوف ، سرخى و لذع پديد مىآيد به حدّى كه باشد كه به قروح انجامد .
علاج : كاسنى بكوبند و به روغن گل آميزند و ضماد نمايند . و [ برود ] حصرمى در چشم كشند تا رطوبت رديه را مستفرغ سازد . اگر به همينقدر مقصود حاصل شود ، فبها و الّا تعديل تدبير كنند ؛ يعنى از اطعمه بر گوشت بزغاله و حلوا و نان پاكيزه اقتصار نمايند و از فواكه ، انجير و مويز تفكّه [ يعنى ميل ] فرمايند . و همگى در ترطيب كوشند به استعمال حمام دايم و مروخات و نطولات و اغذيه و اشربهء مرطبه . و اين ، بهر آن است كه ماده بهر استفراغ مهيا شود و لذع و حدّت تسكين يابد . و پس از حصول ترطيب ، بنگرند : اگر رطوبت مالحه دموى است ، فصد كنند و اگر خلط ديگر باشد ، بهحسب آن مستفرغات دهند . و پس از تنقيهء بدن ، تنقيهء نفس عضو نمايند به كشيدن باسليقون و كحل عزيزى « 2 » .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Granulation of eyelids ; trachoma ; glandular conjunctivitis( 2 ) . صفت كحل عزيزى : سرمهء اصفهانى سوخته ، پنج درم ؛ اقليمياى طلاء با نقره ، شادنهء عدسى مغسول ، توتياى هندى و مس سوخته ، از هريك دو درم ؛ پوست هليلهء زرد ، ساذج هندى ، فلفل ، دار فلفل ، نوشادر ، صبر سقوطرى ، حضض مكى ، زعفران و سرطان بحرى ، از هريك يك درم ؛ زنجبيل ، نيم درم ؛ كافور ، نيم درم ؛ مسك ، سه حبه ؛ قرنفل ، دو دانگ ، جمله [ را كه ] نوزده دارو است كوفته و بيخته ، صلايه كنند تا همچون غبار شود .