[ 442 ]
فصل [ پنجاهم ] : در تحجر « 1 »
آن ، فضلهء غليظهء سوداوى است كه در اجفان منجمد و متحجر شود و ماده وى از فضلهء برد غليظتر مىباشد .
علاج : استفراغ به حبّ اياره كنند و مغز استخوان گوساله و موم روغن بنفشه طلا نمايند تا مادهء متحجر را نرم سازد . پس مرهم داخليون استعمال فرمايند تا تحليل دهد .
اگر بدين تدبير تحليل نيابد ، پلك را بگردانند و آن موضع را به آلت آهنى كه مدور الرّاس باشد بشكافند و به ناخن بيفشرند تا فضله بيرون آيد . و اگر از عود مرض بترسند ، كنارهء جراحت را به مقراض برگيرند تا التحام ديرتر پذيرد و بدان سبب ماده مدتى بپالايد و بتمامه عضو پاك شود .
[ 443 ]
فصل [ پنجاه و يكم ] : در قروح « 2 » الجفن
حدوث قرحه در پلك ، يا از اسباب باديه است يعنى خارجيه يا از ورم حارّ كه مجتمع شود و متقرّح گردد .
علاج : نخستين ، عدس و پوست انار و پوست پسته در سركه پزند و ضماد نمايند . و بعد از سقوط خشكريشه ، بهر مندمل شدن از وى ، بيضه با زعفران يا با شياف كندر يا با « شياف اصطفطيقان » « 3 » مركّب ساخته استعمال نمايند .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Colsolidation ; petrification ; calcification( 2 ) . قاموس القانون :. Ulcer ; sore( 3 ) . صفت شياف اصطفطيقان : اقليمياى ذهب ، فلفل ، افيون و زعفران ، از هريك دو درم ؛ ملح هندى ، بورهء ارمنى و زرنيخ ، از هريك يك درم ؛ صمغ عربى ، شياف ماميثا و انزورت ، از هر يك چهار درم ، جمله [ را كه ] ده دارو است كوفته ، بيخته ، به آب باديان بسرشند و شياف سازند و به كار برند .