تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
[ 441 ]

فصل [ چهل و نهم ] : توثة الاجفان

آن ، گوشت پارهء سرخ مايل به سياهى است كه نرم باشد و آويخته بود بر شكل توث [ يعنى توت ] . « و لذا سمّيت به » [ يعنى به‌همين‌جهت است كه اين نام را گرفته است ] . و توثهء مذكور ، در اكثر به باطن پلك اسفل متعلّق [ يعنى آويخته ] مىباشد . و گاه باشد كه در پلك بالا افتد . و گاه باشد كه خون سرخ يا سياه از وى بپالايد . و گاه باشد كه عمياء بود . سبب اين مرض ، خون فاسد محترق است . علاج : رگ زنند و مسهل خورند . بعده [ يعنى پس از آن ] ، اسلم آن است كه به آهن بردارند ؛ « لأنه أسلم عاقبة من الأدوية الحادّة » . و طريق قطع ، آن است كه توثه را به صناره بردارند و به مقراض قطع كنند و در قطع استيصال نمايند تا عود نكند . و پس از قطع مستوصل [ يعنى قطعى كه ريشه‌اش را برآورد ] ، آب نمك و زيرهء خائيده در وى چكانند . و اگر استيصال ممكن نبود ، بايد كه پلك را بكشند و در چشم خمير پر كنند پس ادويهء حادّه بر بقاياى توثه ريزند و دو ساعت بدارند تا آن موضع سياه شود . پس دارو [ را ] جدا سازند و چند كرّت [ يعنى چند مرتبه ] به شير تازه بشويند تا چشم را آسايش دهد و نكايت دوا از وى بازدارد . ادويهء حاد ، چون زراوند طويل است و زنجار و شبّ يمانى و مرتك و كندر و نوشادر و شياف اخضر و روشنائى . بعضى برآنند كه بىآنكه به آهن قطع كنند ، ادويهء مذكوره استعمال نمايند تا آن فزونى را بخورد و توثه را به آهن و شكر بخارند و ذرور اصفر و شياف احمر بر وى گذارند و همين‌سان مىكنند تا كه مستوصل شود . و الأحسن ما قلنا آنفا .