[ 439 ] فايده : رطوبت ، خواه فضلى و فاسد بود و خواه صالح باشد ، هرگاه حرارت غريزى يا غريبى در وى تصرف كند ، آن رطوبت صلاحيت حيات پيدا مىكند و چون صلاحيت حيات پيدا شد ، از مبدا فياض معنى حيات در وى اجرا مىيابد . ذلك صنع اللّه العظيم .
علاج : [ ابتدا ] بدن را از ماده بد پاك بايد كرد ، پس دماغ را به ايارج فيقرا و حبّ قوقايا و حبّ صبر به غرغره [ يى ] كه از ايارج فيقرا و مرّى و عسل ساخته باشند صاف بايد نمود .
و تنقيه وقتى توان كرد كه به نوشيدن ماء الاصول ، ماده نضج و تلطيف يافته باشد . و پس از تنقيهء باطنى ، تنقيهء ، نفس عضو بايد كرد . و اين ، چنان باشد كه حيوانات را از پلك جدا كنند اگر توانند و پلك را به آبى كه در وى نمك و شبت جوشانيده باشند بشويند و پس از غسل ، اشيا مجلّى و قاتل اكتحال نمايند ؛ مثلا شبّ ، يك حصّه و مويزج ، نيم حصّه ، هر دو بسايند و ميل در آن آلوده بر آنجا بگردانند . و بورهء باريك سائيده [ و ] به ميل گردانيدن نيز مفيد است . نوع ديگر : [ اگر ] ميل را در زيبق گذارند تا كه رايحه و بوى سيماب در آن ميل اثر كند پس به آهستگى دست بر آن ميل گردانند و در چشم كشند ، بالخاصيّت قمل را بكشد ؛ لذا قال « الشارح » : « رايحة الزيبق بخاصيّتها قاتلة لساير الحيوانات الصّغار و لا يوزانه شىء فى ذالك » « 1 » .
هامش
- سادگى آن را از دست نمىدهد و در حفظ سلامتى آن و عدم تعفن و آلودهشدنش نهايت سعى و اهتمام را دارد ؛ زيرا همين خلط است كه غذاى بدن است و ساير اخلاط ، ذاتا غذاى بدن نيستند . م .
( 1 ) . ترجمه : « نفيس بن عوض مىگويد : بوى زيبق ، خاصيتى دارد كه كشندهء ساير حيوانات صغار است و هيچچيز در آن با وى برابرى نمىكند . م .