تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
[ 437 ]

فصل [ چهل و ششم ] : در سلاق « 1 »

آن ، سطبر گشتن و سرخ شدن پلك است خاصه كناره‌هاى پلك كه به غايت سطبر مىشود . و از آنكه مادهء اين علت يا حريف بود يا مالح بورقى ، خارش از لوازم وى است . و چون مدتى برآيد و تدارك نكنند ، مژگان بريزد و كنارهء پلك كه به تازى اشفار الاجفان و منابت الاهداب گويند بسوزد و متقرّح شود و فساد وى در چشم نيز تعدى كند . مرض مذكور ، در اكثر عقب رمد حادث گردد به واسطهء افراط استعمال مبرّدات و اين را به دو قسم بيان كنم : يكى ، آنكه مبتدى بود و خفيف باشد و [ در ] آثار [ آن ] ، جز اين پيدا نباشد كه گوشه‌هاى چشم و پلك بخارد و حمرهء قليل پديد آيد . علاج : از آنكه ماده هنوز خفيف است ، بهر استفراغ ، ماء الفواكه و مانند آن كافى باشد . و بهر قمع ماده ، بايد كه سماق در گلاب تر كنند و صاف نموده در چشم كشند و پارچه بدان تر كنند و بر پلك نهند . و وقت شب ، بقلة الحمقاء [ و ] برگ كاسنى با روغن گل خام يار [ يعنى مخلوط ] كرده و بر پلك ضماد نمايند . يا بياض بيضه با روغن گل آميخته بر خرقه طلا كنند و بر پلك گذارند . و هر صباح استحمام نمايند تا در تحليل ماده و فعل دوا يارى دهد . دوم ، آنكه مزمن شود و غليظ گردد و حمره و انتفاخ به كمال شود . علاج : رگ قيفال و رگ پيشانى زنند و بر ساق يا كاهل [ كه ميان دو شانه است ] حجامت كنند . و بهر تليين ، مطبوخ هليله دهند [ و ] غاريقون [ را ] سر دارو [ ى آن مطبوخ ] ساخته و پس از تنقيه ، شياف احمر لين اكتحال نمايند و به آب گرم تكميد كنند و بر بخار وى سر [ را ] نگون دارند و بهر تكثيف و قبض عضو و تسكين مادّه ، عدس مقشّر و شحم انار ضماد سازند يا ميفختج آميخته تا تحليل و جلا نيز حاصل شود . و آنجا كه إزمان به درجهء
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Blepharitis ; tarsitis